تداعی برند چیست؟ + مثال تداعی برند

تداعی برند جزو اصطلاحات پرکاربرد و خیلی مهم در مبحث برندینگ است.

مدیر برند تمامی تلاشش را می‌کند تا تداعی برند مثبتی را در ذهن مشتریان محصولات و خدمات برند ایجاد کند.

اما چرا تداعی برند مهم است؟ یا سوال مهم‌تر این‌که تداعی برند چیست؟

در این مطلب به طور مفصل ما درباره‌اش می‌گوییم.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

قصه تداعی برند

داستان ، مفهوم تداعی برند (Brand Association) با این سوال آغاز می گردد: « چرا صفحه بازی دایناسور کروم، اِنقدر خالیه؟ چرا هیچ علامت و لوگویی از کروم یا گوگل نداره؟»

دلیل واضح است: «برای اینکه قطعی اینترنت حس خوشایندی به کاربر نمی‌ده

و گوگل می‌دونه که اینجور جاها نباید اثر و نشونی از خودش بیاره. اگه این کارو بکنه،

کاربر ناخودآگاه بین قطعی اینترنت، حس بد و لوگوی کروم یا گوگل پیوندی برقرار می‌کنه

و از این به بعد، هرجا که لوگو رو ببینه حس بد سراغش میاد.»

قضیه جالب شد، نه؟

تداعی برند چیست؟ مثال دایناسور مرورگر کرومحتی favicon مرورگر هم خالیست و نشانی از کروم نمی‌بینید!

برای شما هم اتفاق افتاده که چنین تجربه مشابهی داشته باشید؟

اگر جوابتان بله است، شما هم درگیر تداعی برند شدید. بیایید تا برایتان بگویم تداعی برند چیست؟

تعریف تداعی برند (Brand Association)

وقتی افراد به برند خاصی فکر می‌کنند،

یک سری ویژگی‌های کیفی یا مرتبط با هیجانات و احساسات به مغزشان خطور می‌کند

یا در تصورشان شکل می‌گیرد.

این تداعی‌ها برای هر برندی متفاوت است؛

مثلا تداعی برند کوکا کولا نسبت به تداعی برند پپسی متفاوت است.
مثلا اگر به کوکا کولا فکر کنید،

چه احساساتی در شما ایجاد می‌شود؟

شور و اشتیاق؟

رفع خستگی؟

رنگ قرمز محصولاتش یا دورهمی و سینما رفتن؟

تداعی برند کوکا کولاتمامی تداعی‌هایی که از برند کوکا کولا به ذهنمان می‌رسد!

یا اگر به اپل فکر کنید،

چه چیزهایی در ذهن‌تان جان می‌گیرد؟

مثلا من هربار که به اپل فکر می‌کنم،

سادگی و مینیمال بودن طراحی محصولاتش در ذهنم جا خوش می‌کند.

این دو مثالی که زدم، به عنوان تداعی برند شناخته می‌شوند.

تداعی برند (Brand Associaition) یعنی ارتباط روانی و احساساتی مشتری/مخاطب با برند.

یعنی هربار که مشتری به برندی فکر کند،

چه چیزهایی در ذهنش شکل می‌گیرد؟

این تداعی می‌تواند مثبت یا منفی باشد.

برای همین، مدیر برند تلاش می‌کند تا تمامی تداعی‌های برند مثبت باشند نه منفی.

حالا متوجه شدیم که چرا گوگل در صفحه بازی دایناسور کروم از لوگوی خودش استفاده نمی‌کند.

تا حالا به گوش‌تان خورده که شرکت اپل هیچ‌وقت به فیلم‌ها و سریال‌ها اجازه نمی‌دهد

که نقش‌های منفی از محصولات اپل مثل آیفون استفاده کنند؟

فکر می‌کنید دلیلش چیست؟ همه چیز زیر سر تداعی برند است.

همانطور که گفتیم، تداعی برند می‌تواند تاثیرات منفی یا مثبتی روی ذهن مخاطب و مشتری بگذارد

و از طرف دیگر به تصمیم‌گیری او برای خرید و استفاده از خدمات جهت بدهد.

این تداعیات در گذر زمان شکل می‌گیرند

و اگر مستمر باشند، تغییرات بزرگی را برای برند به همراه دارند.

مثلا تبلیغاتی که در Super Bowl آمریکا (قهرمانی لیگ فوتبال آمریکایی) نشان داده می‌شوند،

تاثیر خیلی زیادی روی تداعی برند این تبلیغات دارند.

به همین دلیل است که خیلی از برندها از افراد معروف (خواننده، بازیگر، ورزشکار، افراد سیاسی و…)

به عنوان سفیر برند خود استفاده می‌کنند تا تداعی برند متناسب و مثبتی در ذهن مخاطب خود ایجاد کنند.

تبلیغ ریک و مورتی در سوپر بول آمریکاتبلیغ چیپس Pringles با کمک انیمیشن سریالی ریک و مورتی در Super Bowl آمریکا

اما خیلی وقت‌ها قضیه آن‌طور که صاحب برند می‌خواهد،

پیش نمی‌رود و اصطلاحا اوضاع کمی قاراشمیش می‌شود.

بیایید تا بگویم تداعی برند منفی چطور اتفاق می‌افتد؟

تداعی منفی برند لاگوست (Lacoste)

در سال 2011 میلادی، یک شهروند نروژی به اسم آندرس بریویک (Andres Breivik) خودروی بمب‌گذاری شده

را کنار اداره دولتی اسلو منفجر کرد که 8 نفر مردند.

بعد از آن، به جزیره‌ی اوتایا رفت و در آنجا هم به اردوی هواداران حزب کارگر نروژ تیراندازی کرد.

در اثر این تیراندازی، 69 نفر کشته شدند و 88 نفر هم زخمی.

حملات تروریستی نروژ در جهان سر و صدا کرد و آندرس هم دستگیر شد.

در جریان رفت و آمد به دادگاه برای دفاعیه و اعلام جرمش، کلی عکس از آندرس در روزنامه‌ها منتشر می‌شد.

آندرس در مدت محاکمه تی‌شرتی از لاگوست تنش بود (همان کروکودیل معروف سبز رنگ)

و زنگ خطر برای برند لاگوست (البته تلفظ اصلی‌اش لِکاست است) به صدا درآمد.

آن‌ها نگران این موضوع بودند که پوشیدن تی‌شرتشان توسط تروریست نروژی،

تاثیر منفی روی تداعی برندشان بگذارد؛ البته حق هم داشتند.

خلاصه، لاگوست از پلیس نروژ خواست که دیگر به آندرس اجازه ندهند تی‌شرتی از لاگوست بپوشد.

اگر لاگوست حواسش به این اتفاق نبود، احتمالا خیلی‌ها بعد از دیدن لوگوی

کروکودیل با خودشان می‌گفت: «عه، این همون مارکیه که اون تروریست نروژیه می‌پوشید!»

تداعی برند منفی لاگوستآندرس با لباسی از برند لاگوست برای خودش خوشحال و خندان به دادگاه می‌رفت و می‌آمد.

تداعی منفی برند A&F

از سال 2009 تا 2012 برنامه‌ی Reality Show به اسم Jersey Shore در شبکه معروف MTV پخش می‌شد.

این برنامه داستان هشت نفر هم‌خونه بود که در نیوجرسی در یک خانه با هم زندگی می‌کردند.

Jersey Shore حسابی معروف بود و موضوع کنفرانس‌های زیادی در دانشگاه‌های آمریکا شد.

از بین ستاره‌های برنامه، کسی به اسم مایکل سورنتینو (Michael Sorrentino) لباس‌هایی

از برند A&F (برندی آمریکایی معروف به تولید لباس‌های غیر رسمی) می‌پوشید.

دست بر قضا، در همان زمان هم مایکل بر سر دادن مالیات بر درآمدش به دولت درگیر بود

و روزنامه‌ها از این اتفاق می‌گفتند. به خاطر همین موضوع، نماینده شرکت A&F در سال 2011 اعلام کرد

که به مایکل پیشنهاد پرداخت 10 هزار دلار را داده تا او از پوشیدن لباس‌های این برند دست بردارد.

به گفته‌ی نماینده A&F، پوشیدن لباس‌های این شرکت توسط مایکل، تاثیر بسیار بدی در تصویر برند ما می‌گذارد.

مایکل سورنتینو و تداعی برند منفی A&Fعکس‌هایی ازمایکل با لباس‌هایی از برند A&F

البته که مایکل این درخواست را در وهله اول نپذیرفت و حتی شکایتی هم علیه A&F تنظیم کرد،

اما کار به دادگاه نکشید و پرونده بسته شد. مایکل هم سمت استفاده از A&F نرفت.

چرا تداعی برند مهم است؟

تداعی برند اتصالی نامرئی بین برند و تفکر و احساسات مشتری است.

تداعی برند روی تصمیم به خرید تاثیر می‌گذارد و به خاطر همین باید تداعی برند

مثبتی در ذهن مخاطب جا بیفتد نه منفی.

    1. تداعی برند به ایجاد تمایز و تفاوت یک برند از دیگر رقبا کمک می‌کند.
    1. تاثیر مثبتی روی تصور مخاطب از محصول و خدمات می‌گذارد.
    1. کمک بزرگی به فرآیند معرفی محصول جدید برند می‌کند.
    1. 50% مشتریان از خرید محصولی که تداعی برند منفی داشته باشد، منصرف می‌شوند.

تداعی برند چطور انجام می‌شود؟

برای ایجاد تداعی برند باید به سه بخش مهم توجه کرد:

طراحی بصری (Visual Design)، شخصیت دادن یا جان‌بخشی به محصول

و خدمات (Personification) و کلام (Language).

شاید فکر کنیم که بوجود آمدن احساسات و هیجانات بعد از شنیدن اسم برند کار راحتی است

اما واقعیتش اینطور نیست. مدیر برند، ساعت‌های زیادی وقت صرف کرده

تا چنین احساساتی در ما بوجود بیاید. مثلا وقتی به گوگل فکر می‌کنم،

دانایی، راحتی، جستجو و سخاوتمندی‌اش در ذهنم می‌آید ولی وقتی به اپل فکر می‌کنم،

در عین حال که نوآوری و سادگی طراحی محصولاتش به فکرم می‌رسد،

از زیرکی‌اش خوشم نمی‌آید. محدود کردن سرویس‌ها یا ندادن

لوازم جانبی‌اش چنین صفتی را به ذهنم می‌آورد.

طراحی بصری

تصویر و المان بصری، نقش مهمی در تداعی و هویت برند دارد.

برای طراحی درست باید به سلیقه جامعه مخاطب یا پرسونای برند توجه کرد.

مثلا برای برندی که محصولات کودک مثل اسباب‌بازی می‌فروشد،

استفاده از المان‌های کارتونی مثل حیوانات یا شخصیت‌های دوست‌داشتنی و اصطلاحا گوگولی استفاده می‌شود.

مدیر برند بعد از استانداردسازی تصاویر و المان‌های بصری، آن را در قالب پکیج محصولات و خدمات

به سایر واحدها ارائه می‌دهد مثلا در کمپین کوکا کولا (Coca Cola’s drawn Santa Claus)

از المان‌های کریسمسی برای تبلیغات و قوطی‌های نوشابه استفاده شد.

تبلیغ های کوکا کولا با بابانوئلبه نظر کوکا کولا هیچ‌وقت قرار نیست دست از سر بابانوئل بردارد!

هدف کوکا کولا از این کار، پیوند زدن خاطرات نوستالژی افراد از کریسمس و بابانوئل با محصولات خودش بود.

حالا اگر پپسی می‌خواست از بابانوئل برای کمپینش استفاده کند، به احتمال بسیار زیاد شکست می‌خورد.

پالت رنگی پپسی مثل کوکا کولا نیست که بتواند از تم رنگی کریسمس استفاده کند.

به همین دلیل در تداعی برند باید توجه ویژه‌ای به عناصر بصری برند داشت.

کلام و زبان برند

منظورمان از این قسمت، تناسب کلام و اصطلاحات یک برند با گروه مخاطبش است.

مثلا برای برندی که لوازم آرایشی زنانه تولید می‌کند،

کلماتی مثل زیبایی، زیبایی طبیعی، طراوت و… نقش مهمی دارند

اما برای محصولات ورزشی، کلمات و لحن متفاوت‌تری باید استفاده کرد.

مثلا اصطلاحات ورزشی تاثیر بیشتری دارند.

شخصیت دادن و جان‌بخشی

Personification یعنی دادن ویژگی‌ها و شخصیت انسانی به اشیا.

بهترین مثالش، توپ والیبال ویلسون در فیلم دورافتاده با بازی تام هنکس است.

چاک (با بازی تام هنکس) با جان دادن به توپ و درد و دل کردن با آن، شخصیت انسانی به ویلسون داد.

توپ ویلسون  در فیلم دورافتادهتوپ ویلسون در فیلم دورافتاده با بازی تام هنکس

Personification به ایجاد تصویری از برند در ذهن مخاطب کمک می‌کند و احساسات او را غلغلک می‌دهد.

از طرف دیگر، ارتباطی عمیق‌تر بین برند و مخاطب بوجود می‌آید.

از بهترین نمونه‌های این قسمت، می‌توان به کمپین I’m a Mac از اپل اشاره کرد.

در این تبلیغ، دو فرد ایستاده‌اند و هرکدام نماینده یکی از کامپیوترها هستند: مک و کامپیوتر معمولی.

بعد از معرفی خودشان، شخصیت انسانی مک از مزایای خودش می‌گوید

و از همین راه، کامپیوتر را شکست می‌دهد. شخصیت انسانی مک، جوانی است

که لباس‌های راحتی پوشیده و انگار همه چیز را ساده گرفته و دنبال راحتی خودش است.

از آن طرف، شخصیت انسانی کامپیوتر، فردی کت و شلواری است که صفت اتوکشیده را به یاد من می‌آورد

و در مقابل مک حرفی برای گفتن ندارد.

اپل با این تبلیغ 31 ثانیه‌ای توانست هوش، خلاقیت، راحتی و سادگی را به مخاطبش نشان دهد،

در صورتی که تبلیغش به شدت ساده است و پر از زرق و برق هم نیست.

جمع‌بندی

با اینکه شرکت‌ها تلاش خیلی زیادی می‌کنند تا تداعی برند مثبتی در ذهن مخاطب بگذارند،

اما بعضی وقت‌ها تلاششان نتیجه عکس می‌دهد و تداعی برند منفی جایش را می‌گیرد.

در کل منظورم این است که تداعی برند منفی اتفاق می‌افتد و امری اجتناب‌ناپذیر است.

اما باید چه کار کرد تا درصد این اتفاق کم شود؟
باید این نکته را همیشه در نظر داشت که تداعی برند مثبت نتیجه تمرین و ممارست

در ایجاد احساسات خوب در ذهن مشتریان است. نباید انتظار داشت

که فقط با یک تبلیغ در شبکه‌های اجتماعی یا تلویزیون به تداعی برند مثبت برسیم.

بنابراین باید به این قضیه به چشم یک پروسه نگاه کرد که همیشه در حال بهینه‌سازی است.
برای تداعی برند مثبت باید همیشه به مشتری و مخاطب گوش داد: چه احساساتی دارد، چه چیزی می‌خواهد؟

از چه چیزهایی بدش می‌آید یا چه چیزهایی دوست دارد؟

تمامی این سوال‌ها به مدیر برند کمک می‌کند که در ایجاد تصویر برند (Brand Image) و تداعی برند بهتر عمل کند.

اگر این مطلب را دوست داشتید، حتما مطلب ناج مارکتینگ را هم مطالعه کنید.

همچنین شما می‌توانید برای دریافت مشاوره دیجیتال مارکتینگ با ما تماس بگیرید.

ادامه مطلب

نورو مارکتینگ چیست؟ + تکنیک های بازاریابی عصبی

نورو مارکتینگ چیست؟

تا حالا به این فکر کردید که چه چیزی موقع خوردن ماست میوه‌ای بیشتر حال می‌دهد؟

یا کدام قسمت خوردن چیپس لذتبخش‌تر است؟

یا کدام بخش سیگار کشیدن بیشتر از همه کیف می‌دهد؟

سوالات عجیبی است نه؟

اصلاً این حرف‌ها چه ربطی به دیجیتال مارکتینگ دارد؟

بازاریابی عصبی یا نورومارکتینگ، حوزه جدیدی از مارکتینگ است

که با کمک آن بررسی می‌کنند موقع انجام چه کاری، نورون‌های مغزی بیشتر از همه تحریک

و چه هورمون‌هایی ترشح می‌شوند؟

اگر می‌خواهید بدانید چطور به کمک نورو مارکتینگ، روی محصولاتتان کار کنید

تا مشتریان وفادار بیشتری داشته باشید،

ادامه این مقاله  را از دست ندهید.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

لذت، نورومارکتینگ و دیگر هیچ

در بازاریابی عصبی با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیس عملکردی (fMRI)

واکنش‌های مغز را در پاسخ به اتفاقات مختلف بررسی می‌کنند.

در واقع، محققان تغییرات در قسمت‌های مختلف مغز و فهمیدن اینکه چرا مصرف‌کنندگان تصمیمی را می‌گیرند

و چه بخشی از مغز به آن‌ها دستور انجام‌ کارها را می‌دهد، را اندازه‌گیری می‌کنند.

تحلیلگران بازاریابی با کمک نورو مارکتینگ دنبال پاسخی برای سوال

«آیا واقعاً مشتریان این محصول را دوست دارند؟» هستند.

دانش به‌دست‌ آمده از این تحلیل به بازاریابان کمک می‌کند،

محصولات، خدمات و کمپین‌های بازاریابی را به‌طور موثرتری طراحی کنند.

مثلاً در آزمایشی که روی ماست میوه‌ای انجام شد، متوجه شدند

که لذتبخش‌ترین قسمت خوردن ماست میوه‌ای، بازکردن در ماست است.

بنابراین، بازاریابان با کار کردن روی صدای در و راحت باز شدن آن می‌توانند

تجربه جذاب‌تری را برای مشتری رقم بزنند.

نورو مارکتینگ چیست

چند مثال از نورومارکتینگ

در ادامه چند مثال از نورومارکتینگ را با هم مرور می‌کنیم:

۱. اهمیت نگاه کردن

یک ترفند قدیمی وجود دارد که می‌گوید تبلیغاتی که در آن‌ها از آدم‌ها استفاده می‌شود،

بسیار موثرتر از تبلیغاتی هستند که آدمی در آن‌ها وجود ندارد.

مخصوصاً تصاویر و فیلم‌های نوزادان، توجه مشتریان بالقوه بیشتری را به خود جلب می‌کنند.

مدت‌هاست که بازاریابان بااستفاده از نمای نزدیک چهره کودکان، سعی در فروش محصولات بیشتر دارند.

اما تحقیقات نشان داده که این کار کافی نیست.

محققان کشف کرده‌اند که وقتی کودک به چهره خود نگاه می‌کند،

بینندگان تمرکز بیشتری روی صورت کودک دارند و این به ضرر محتوای تبلیغاتی است.

اما اگر نوزاد به محصول یا متن تبلیغاتی نگاه کند،

توجه بیننده به محصول یا خدمات بیشتر می‌شود.

۲. اهمیت بسته‌بندی

همه ما به سمت بسته‌بندی‌های خاص، چشمگیر و جذاب کشیده می‌شویم.

بازاریابان از اول هم می‌دانستند که فقط محصولی که داخل بسته‌بندی است اهمیت ندارد.

اما محققان نورومارکتینگ، مرحله تازه‌ای پیش روی بازاریابان گذاشته‌اند.

برندهای معروفی مثل Campbell و Frito-Lay از تصویربرداری تشدید

مغناطیسی برای بازطراحی بسته‌بندی‌های خود استفاده کرده‌اند.

در جریان آزمایشات، به مشتریان بسته‌بندی‌هایی نشان داده شده و

واکنش‌هایشان را در ۳ دسته مثبت، منفی و خنثی ثبت کردند.

علاوه‌بر این، با آن‌ها درباره رنگ، متن و تصاویر به طور مفصل صحبت شد.

مثلاً در این تحقیقات، مشخص شد که مشتریان زیاد از بسته‌بندی‌های براق خوششان نمی‌آید

و بیشتر بسته‌بندی‌های مات را می‌پسندند.

نورو مارکتینگ چیست

۳. آشکار کردن پاسخ‌های پنهان

شرکت Cheetos، آزمایشی ترتیب داد و در آن، زنی برای شوخی، روی لباس‌های سفید

دوستش در ماشین لباسشویی، پفک ریخت.

در این آزمایش با نوار مغزی، واکنش بینندگان ثبت شد.

شرکت‌کنندگان گفتند که ما از این تبلیغ خوشمان نمی‌آید

اما وقتی نتایج نوار مغزی بررسی شد، مشخص شد که در واقع از این کار خوششان آمده بود.

بنابراین بازاریابی عصبی می‌تواند افکار و ترجیحات پنهان افراد را آشکار کند.

نورومارکتینگ را به خاطر بسپارید

fMRI پتانسیل خارق‌العاده‌ای برای افزایش استراتژی‌های بازاریابی و تغییر شیوه مشارکت مشتریان دارد.

خلق لحظه طلایی (AHA Momment) نشان از اهمیتی است

که شما به ایجاد تجربه‌های شگفت‌انگیز برای مصرف‌کنندگان می‌دهید.

با طراحی AHA Mommentهای لذتبخش، لحظاتی فراموش نشدنی برای مصرف‌کنندگان ایجاد کنید

تا دوباره سراغتان را بگیرند.

اگر این مطلب را دوست داشتید، حتما مطلب ناج مارکتینگ را هم مطالعه کنید.

همچنین شما می‌توانید برای دریافت مشاوره دیجیتال مارکتینگ با ما تماس بگیرید.

منبع : منتوریکس .

ادامه مطلب

okr چیست؟ + نمونه okr

okr چیست؟

تا به حال به این فکر کردید که شرکت‌های غول دنیا مثل گوگل، توئیتر و لینکدین از چه روشی

برای هدف‌گذاری و رسیدن به اهداف‌شان استفاده می‌کنند که آنقدر موفقند؟

دوست دارید شما هم به عنوان صاحب کسب و کار و شرکت از این روش استفاده کنید؟

حتی در زندگی شخصی هم می‌توانید این کار را انجام دهید.

در این مطلب می‌خواهیم درباره روشی از برنامه‌ریزی و پیگیری انجام اهداف صحبت کنیم

که به OKR معروف است و گوگل، توئیتر، یاهو و لینکدین از آن استفاده می‌کنند.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

آنچه در این مطلب می خوانید:

    1. OKR چیست؟
    1. OKR از چه زمانی پدیدار شد؟
    1. مراحل OKR
    1. نمونه OKR در استارتاپ آلبردز (Allbirds)
    1. مزایای OKR

OKR چیست؟

OKR مخفف Objectives and Key Results است: یعنی اهداف و نتایج کلیدی.

در OKR اهداف موردنظر و مهم تیم (سازمان، شرکت یا شخص) در

قالب اهداف قابل اندازه‌گیری (Measurable) تعیین می‌شوند،

سپس براساس آن‌ها نتایج کلیدی بدست می‌آید.

فرمول OKR را اگر بخواهیم به زبان ساده و براساس تعریف John Doerr (نظریه پرداز OKR) شرح دهیم

برای سئو سایت خود نیاز به همچین هدفگذاری خواهید داشت.

هدف من افزایش آگاهی (Brand Awareness) وبسایتم با نتیجه یک میلیون بازدید ماهانه است.

در این OKR ساده، افزایش آگاهی در قالب هدف (Objective)

و یک میلیون بازدید ماهانه در قالب نتیجه کلیدی (Key Result) معرفی شده است.

پس هدف هرچیزی می‌تواند باشد: لاغری، چاقی، رتبه اول گوگل در کلمه کلیدی بلیط هواپیما،

فروش 100 جلد کتاب یا برگزاری وبینار گوگل ادز در ماه آینده.

نتیجه کلیدی هم باید قابل اندازه‌گیری باشد تا بتوان برنامه‌ریزی درستی برای رسیدن به هدف داشت.

روش okr چیست؟بخش‌های اصلی OKR

در OKR قرار نیست برای هر هدفی، ده‌ها نتیجه کلیدی در نظر بگیرید. بلکه بین 1 تا 3 نتیجه کلیدی کافی است. مثلا:

    • هدف (Objective): رشد کسب و کار خانگی

      نتایج کلیدی (Key Results): الف: رشد بازگشت سرمایه به 3 میلیون تومان، ب: معرفی محصول جدید

    • هدف (Objective): رضایت مشتریان

      نتایج کلیدی (Key Results): جمع‌آوری 20 بازخورد مشتریان در ماه، ب: افزایش 97% ارزش برند از نگاه مشتری

معمولا شرکت‌ها و کسب و کارها برای رسیدن به اهدافشان بیشتر از روش KPIs استفاده می‌کنند

اما گوگل یا اپل سال‌های سال است که OKR را به KPI ترجیح می‌دهند.

درKPI که مخفف Key Performance Indicator است،

میزان عملکرد فرد و سازمان مورد سنجش قرار می‌گیرد اما در OKR تمرکز روی اهداف و نتایج کلیدی و مهمی است.

تعداد این نتایج زیاد هم نیست.

از آنجایی که رابطه بهتری بین هدف و نتیجه وجود دارد، استفاده از OKR بهتر خواهد بود.

با این حال در بعضی از موارد می‌شود از KPI هم استفاده کرد.

نتایج کلیدی (KRs) نتایج قابل اندازه‌گیری هستند که در قالب کمی یا کیفی خودشان را نشان می‌دهند.

مثلا نتیجه کلیدی کمی افزایش ترافیک وبسایت به 2 میلیون کاربر در ماه است

و نتیجه کلیدی کیفی تهیه لیستی از نقاط درد مشتری یا Pain point که در بازاریابی به شدت مهم است.

بیشتر بخوانید: چگونه مدیریت دارایی دیجیتال عملکرد مارکتینگ را بهبود می دهد؟

OKR از چه زمانی پدیدار شد؟

OKR را باید مدیون پسری بدانیم که در سال 1936 میلادی در بوداپست مجارستان به دنیا آمد.

آندرا ایشتفان گروف (András István Gróf) سه ساله بود که جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد.

او هم در ایام نوجوانی مثل هزاران فرد دیگر مجبور شد از خانواده‌اش دل بکند

و از بدبختی و بیچارگی به کشوری امن فرار کند.

با برگه شناسایی تقلبی از هولوکاست جان سالم به در برد و به آمریکا رفت.

تقریبا 20 دلار پول در جیبش بود و انگلیسی هم خیلی کم می‌دانست.

بعدها با پشتکار و تلاشی که داشت، وارد دانشگاه شد و مدرک دکترایش را هم گرفت.

اگر هنوز او را نشناخته‌اید، شاید با اسم اندرو گرو (Anrew Grove) بشناسید: مدیر شرکت معروف Intel.

اندرو گرو در شرکت Intel روش OKR را را براساس نظریه پیتر دراکر (Peter Drucker)

درباره مدیریت اهداف پیاده‌سازی کرد.

با همین روش، اینتل تبدیل به یک غول تکنولوژی شد

تا جایی که سود خالص کمپانی از 1.9 میلیارد دلار به 26 میلیارد دلار رسید.

بیانیه اندرو گرو برای شرکت اینتل این همان تغییر معروف شرکت اینتل است که اندرو گرو اجراییش کرد.

اندرو معتقد بود که پیاده‌سازی اهداف و برنامه‌ریزی برای رسیدن به آن‌ها باید به هر فردی در سازمان داده شود.

هر عضو شرکت یا سازمان (از مدیر عامل تا کارآموز) باید هدفی برای دستیابی داشته باشد

تا مجموعه اهداف به هدف بزرگتر منجر شود.

او با این روش علاوه بر اینکه به صاحبان کسب و کار کمک می‌کرد

که به اهداف‌شان برسند، به اعضا یا کارکنان سازمان هم کمک می‌کرد.

ایجاد حس همدلی همراه با یادگیری، نکته دیگری بود که اندرو در OKR دنبالش بود.

بعدها جان دور (John Doerr) سرمایه‌گذار معروف این روزها برای کار وارد اینتل شد

و با اندرو گرو نشست و برخواست کرد.

در جریان همین آشنایی بود که جان دور از روش OKR خوشش آمد

و از آن در کسب و کارهایی که نیاز به سرمایه‌گذاری داشتند، استفاده کرد.

به اعتقاد جان دور، اهداف (Objectives) چیزهایی هستند که ما می‌خواهیم به آن‌ها برسیم.

این اهداف باید مهم و متمرکز باشند و باعث ایجاد میل به عمل در افراد شوند.

در حقیقت هر هدفی مثل واکسنی برای به تعویق انداختن کارها باید عمل کند.

آنچنان افراد را درگیر کند که نتوانند به انجام ندادنش فکر کنند.

سیر تحول okr در دنیاسیر تحول استفاده از OKR از آغاز تا امروز

نتایج کلیدی (Key Results) هم معیارهای اندازه‌گیری برای رسیدن به اهداف هستند.

این معیارها باید قابل اندازه‌گیری، زمان‌دار، مشخص و واضح و تاییدشده باشند.

جان دور در سال 1999 با لری پیج و سرگی برین آشنا شدند

و پیشنهاد سرمایه‌گذاری 12.5 میلیون دلاری را به آن‌ها داد.

جان متوجه شد که لری و سرگی با وجود دانش تکنولوژی و هوش بالا از اولویت‌بندی وظایف

و رصد اهداف برای رسیدن به نتیجه ناتوان و غافل هستند.

برای همین به آن‌ها گفت که چطور از OKR استفاده کنند. این روش هنوز هم که هنوز است در گوگل استفاده می‌شود.

نکته مهم دیگر در OKR مشخص بودن زمان انجامش است.

معمولا اهداف در OKR در قالب برنامه‌های 3 ماهه (Quarter) انجام می‌شوند.

این بازه زمانی کوتاه به این دلیل انتخاب می‌شود که اگر مشکلی در یکی از اهداف یا نتایج به وجود آمد،

سریعا پیگیری و رفع شود.

مراحل OKR

OKR برای هر سازمان و شرکتی قابل اجراست؛ بنابراین فرقی ندارد که چند نفر هستید.

مثل لری و سرگی هم می‌توانید OKR تنظیم کنید و پیش ببرید.

فقط باید اصولش را بدانید و به فرآیند پایبند و متعهد باشید.

مرحله یکم: تعیین و مشخص کردن بالاترین اهداف

اول از همه باید مهم‌ترین یا نهایی‌ترین هدف را مشخص کنیم که به High-Level Objective معروف است.

اما چند هدف باید مشخص کرد؟ 5 تا؟ 10 تا؟ در OKR نهایتا 2 یا 3 هدف را باید مشخص کنید.

یعنی به جای اینکه 10 هدف داشته باشید تا در یک بازه زمانی 6 ماهه به آن برسید،

تمرکز اصلی را روی 2 هدف مهم و حیاتی بگذارید و در همان بازه به آن برسید.

هدف مهمی که انتخاب می‌کنید باید چند ویژگی داشته باشد:

زیربنای سایر اهداف به حساب بیاید و قابل اندازه‌گیری و شفاف باشد. مثلا افزایش 20% فروش ماهانه.

OKR بیشتر برای کسب و کارهای جدید، پروژه‌های اختراعی،

معرفی و تست محصولات جدید به کار می‌رود.

بنابراین OKR را نباید در برنامه‌ریزی روزانه دخالت داد.

مرحله دوم: شکستن یا خرد کردن هدف به پروژه‌های کوچک‌تر و نتایج کلیدی مهم

حالا که متوجه هدف اصلی شدیم و تعیینش کردیم، باید پروژه‌هایی برای رسیدن به آن تعریف کنیم.

تعداد پروژه‌ها بستگی به تعداد کارکنان سازمان و میزان توانایی هر عضو دارد.

پروژه‌هایی را باید انتخاب کنیم که به ما در رسیدن به هدف نهایی یا اصلی کمک کنند.

در این مرحله باید نتایج کلیدی را در هر پروژه تعریف کنیم.

مثلا اگر هدف افزایش 20% فروش ماهانه باشد، پروژه‌ای که خواهیم داشت آغاز فروش تی‌شرت خواهد بود

و نتیجه کلیدی فروش کامل 50 تی‌شرت.

هدف: افزایش 20% فروش در فروشگاه آنلاین تی‌شرت

نتیجه کلیدی: فروش کامل 50 عدد تی‌شرت مردانه

پروژه مربوطه: آغاز فروش تی‌شرت مردانه

نکته‌ی مهم دیگری که در این مرحله باید به آن توجه کنید، مشخص بودن پروژه و نتیجه است.

از طرف دیگر باید قابل اندازه‌گیری باید تا بتوانیم هنگام اعلام نتیجه با عدد نشان دهیم.

یک ویژگی دیگری هم پروژه‌ها باید داشته باشند: باعث احساس ناراحتی در شما شوند.

یعنی اگر پروژه راحتی را تعریف کنید، هیچ سختی نخواهید داشت.

بنابراین این پروژه به OKR کمک نمی‌کند.

پس در تعریف پروژه و نتیجه کلیدی باید طوری برنامه را بچینید که کمی به سختی و تلاش بیشتر بیفتید.

خصوصیت مهم پروژه‌ها و اهداف در OKR، جاه‌طلبانه بودنشان است؛

یعنی نه آنقدر غیرواقعی که از انجام دادنشان برنیایید و نه آنقدر آسان که به سختی نیفتید.

مرحله سوم: درست کردن تیم برای بدست آوردن نتایج کلیدی

حالا وقتش رسیده که مسئول (Lead) برای هر پروژه تعریف کنید و تیم را درست کنید.

از آنجایی که ما نمی‌توانیم همه کارها را هیئتی انجام دهیم،

نیاز داریم که شخصی مسئول برای هر پروژه داشته باشیم تا او هم بتواند با اعضای تیم در ارتباط باشد.

مثلا برای فروش تی‌شرت مردانه، شخصی به عنوان مسئول انتخاب می‌شود

که بر فعالیت سایر اعضای مارکتینگ، کارشناس فروش و… نظارت دارد.

روش okrتمامی فرآیند OKR در چارت بالا خلاصه می‌شود.

نکته‌ی مهم دیگری که در این مرحله باید به آن توجه کنید، قربانی کردن پروژه‌های کم اهمیت است.

یعنی همه چیز به اولویت برمی‌گردد.

اگر پروژه به هدف اصلی کمکی نمی‌کند، بنابراین باید کنار گذاشته شود تا انرژی تیم گرفته نشود.

مرحله چهارم: گزارش ماهانه هر تیم

OKR در دوره‌های 3 ماهه تعریف می‌شود یعنی باید در یک بازه زمانی 3 ماهه به اهداف برسیم.

بعد از اینکه برای هر تیم پروژه و نتیجه کلیدی تعریف کردیم و به آن‌ها 3 ماه وقت دادیم،

باید این زمان را خردتر کنیم و به زمان‌های یک ماهه برسیم. تیم باید پروژه‌ها را به صورت ماهانه هم تعریف کند.

مثلا اگر هدف اصلی ما فروش 50 تی‌شرت در 3 ماه (Quarter) باشد و تیم مربوطه 3 ماه وقت دارد،

باید برای هر ماه تعدادی فروش در نظر بگیرد تا در پایان ماه سوم به فروش 50 تایی رسیده باشد.

برای اینکه بهتر وضعیت فروش یا به طور کلی هر نتیجه کلیدی را رصد کنیم،

می‌توانیم جدولی مثل تصویر زیر بکشیم و شرح وضعیت را در هر بازه زمانی مشخص کنیم.

جدول بررسی اهداف و نتایج در okrاز این جدول برای رصد رسیدن به نتایج کلیدی در هر ماه می‌توان استفاده کرد. 

مرحله پنجم: گزارش و اعلام همگانی وضعیت به سازمان

همانطور که گفتیم در OKR همگی از وضعیت پروژه‌ها باید مطلع باشند.

حالا که اهداف را چیده‌ایم، پروژه‌ها را تعریف کرده‌ایم و هر شخصی می‌داند که چه وظیفه‌ای دارد،

وقتش رسیده که اعلام کند. همه باید بدانند که هدف نهایی 3 ماهه چیست

و در این 3 ماه قرار است چه کارهایی انجام شود.

مرحله ششم: چک هفتگی

هر هفته باید جلسه حضوری، تلفنی یا آنلاین داشته باشیم.

مثلا استندآپ 50 دقیقه‌ای یا حتی کمتر برای توضیح روند انجام پروژه‌ها کافیست.

قرار نیست که در این جلسات 50 دقیقه‌ای با گل و شیرینی از اعضای تیم پذیرایی شود.

خیلی سریع باید سر اصل مطلب برویم و توضیحات هر پروژه را بدهیم.

در این مرحله اگر نیاز به منبع کمکی است، باید اعلام شود.

این کار به این دلیل انجام می‌شود که اگر مشکلی قرار است

در پروژه‌ها بوجود آید، در لحظه اول جلویش گرفته شود.

مرحله هفتم: امتیاز دادن به پروژه‌ها

در پایان 3 ماهه، وقتش رسیده که پروژه‌ها و نتایج کلیدی را بررسی کنیم

تا ببینیم به هدف اصلی رسیده‌ایم یا نه. هر پروژه با یک نمره 0 تا 10 می‌تواند مشخص شود.

اگر حوصله عدد ندارید، با 3 شکلک خندان، گریان و بی‌تفاوت هم می‌توانید به پروژه امتیاز بدهید.

در نهایت باید نتیجه نهایی را به کل سازمان نشان دهیم.

راستی در این مرحله قرار نیست که انگشت اتهام را به سمت واحد یا تیم کم کار بزنیم.

اگر نتوانستیم به هدف اصلی برسیم، برای 3 ماهه بعدی می‌توانیم برنامه‌ریزی بهتری داشته باشیم.

این مراحل برای هر 3 ماه دائما تکرار می‌شود.

نمونه OKR در استارتاپ آلبردز (Allbirds)

استارتاپ Allbirds در زمینه تولید کفش به خصوص کفش‌های قابل بازیافت فعالیت می‌کند و حسابی معروف است.

این شرکت از OKR استفاده کرده که دست بر قضا موفق هم بوده.

هدف (Objective): به حداقل رساندن تولید کربن در صنعت کفش‌سازی

نتیجه کلیدی 1: 25% مواد به کار رفته در کفش قابل کود شدن باشند

نتیجه کلیدی 2: 75% مواد به کار رفته در کفش قابل بازیافت باشند

مزایای OKR

OKR این قدرت را به تیم می‌دهد که کارشان را برای برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری زودتر شروع کنند.

از طرف دیگر اعضای تیم را به چالش می‌کشد تا توانایی‌های‌شان را محک بزنند.

این را هم باید در نظر داشته باشید که همیشه قرار نیست 100% هدف را انجام دهید.

حتی اگر به 70% موفقیت هم برسید مشکلی ندارد و خیلی هم خوب است.

این خصوصیت تعیین اهداف جاه‌طلبانه و چالشی است.

قرار است شما سعی زیادی کنید و به چالش کشیده شوید.

از آنجایی که OKR تمامی بخش‌های سازمان و کسب و کار را درگیر می‌کند،

بنابراین اعضای تیم‌های مختلف با هم در ارتباط خواهند بود و این نکته بسیار خوبی است.

سازمان از حالت جزیره‌ای بودن خارج می‌شود و حس همدلی در میان کارکنان شرکت بوجود می‌آید.

به خاطر همین موضوع است که خیلی از شرکت‌ها از اهدافی استفاده می‌کنند

که قابلیت همپوشانی در بخش‌های مختلف را دارند.

برش در ارائه و انجام خدمات سئو سایت‌ها، OKR مشخصی را در نظر می گیرد.

توماس ادیسون جمله معروفی دارد که از اهمیت اجرا می‌گوید.

او می‌گفت که ایده یا رویا بدون اجرا شدن فقط در حد یک توهم باقی خواهد ماند.

جان دور هم از همین گفته برای روش OKR استفاده می‌کند.

در نظر او، ایده‌های خوب و خلاقانه با اجرای ضعیف همیشه در حد ایده باقی خواهند ماند.

بنابراین مهم‌ترین اصل در OKR اجراست و در هدف‌گذاری به شدت اهمیت دارد.

فرآیند اجرایی کردن پروژه‌ها توجه و حواس ما را جذب می‌کند و باعث می‌شود

که دائما در فکر انجام و تمام کردن هر پروژه باشیم.

اگر این مطلب را دوست داشتید، پیشنهاد می‌کنیم مطلب «ناج مارکتینگ» را هم بخوانید.

همچنین شما می‌توانید برای دریافت مشاوره دیجیتال مارکتینگ با ما تماس بگیرید.

ادامه مطلب
خودرو-و-بهترین-ایدههای-برندسازی-برای-صنعت-خودرو

خودرو و بهترین ایده‌های برندسازی برای صنعت خودرو

خودرو و صنعت خودرو همیشه جز پر رقابت ترین صنعت تبلیغاتی و برندسازی بوده است.

پیش از تصمیم گیری برای خرید خودرو ، مشتریان معمولا دست به انجام تحقیقات گسترده ای می‌زنند

که می‌تواند در دنیای اینترنت یا به شکل آفلاین اتفاق افتد.

وقتی حرف از خرید‌های بزرگ به میان می‌آید،

این نوع تحقیقات بسیار دقیق تر از قبل پیش رفته و مصرف کنندگان در تلاشند تا بهترین تصمیم ممکن را بگیرند.

بدیهی است که تصمیم گیری برای خرید خودرو نیز از همین دسته خرید‌های بزرگ و کلیدی به شمار می‌رود.

قبل از همه، باید تحقیقات کاملی را انجام دهید، زیرا خرید خودرو مثل خرید کفش نیست

که به راحتی بتوان مرجوع کرد.

در ادامه بهتر است ببینیم که هنگام خرید خودرو، چه عواملی بر روی تصمیم نهایی مشتری تصمیم می‌گذارند؟

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

اکثر مردم به دلیل هزینه، ظاهر زیبا یا محبوبیت فراوان، جذب یک برند، یا مدل خاصی از خودرو می‌شوند.

حتی تجربه موفق یک شرکت در زمینه تولید خودرو نیز خریداران را متقاعد خواهد کرد

تا به یک برند خاص روی بیاورند.

برای مثال، ولوو، به عنوان یکی از مشهور ترین خودروسازان سوئدی،

به خاطر قابلیت‌های فنی بالا، در رده بندی ایمن ترین خودرو‌های جهان جایگاه رفیعی را به دست آورده است.

بدون شک همین واقعیت مهم بر روی تصمیم به خرید در میان مشتریان تاثیر خواهد گذاشت.

بنابراین، شرکت‌های خودروسازی همیشه در صددند تا از هر لحاظ از رقبای خود متمایز بوده

و در مسیر نیل به این هدف بزرگ، به دنبال ارائه و اجرای بهترین ایده‌های برندسازی در صنعت خودرو باشند.

برندسازی در صنعت خودرو

برندسازی در صنعت خودرو فرایند پیچیده ایست

که شامل تدوین و انتقال یک پیام منحصر به فرد و متقاعد کننده به مخاطبان خواهد شد.

پروسه فوق مراحل مختلف از توسعه استراتژی برند گرفته

تا طراحی لوگو، استفاده از ابزار‌های بازاریابی موثر و حضور پر رنگ

در رسانه‌های دیجیتال وسنتی، را در بر می‌گیرد.

مهم تر از همه این که هویت قوی به برند در زمینه برقراری ارتباط عاطفی با افراد

و تبدیل آن‌ها به مشتریان وفادار و دائمی کمک خواهد کرد.

برندسازی موفق مستلزم درک عمیق ویژگی‌های شخصیتی، نیاز‌ها و خواسته‌های خریدار خواهد بود.

در این راستا، پیامی که به گوش مخاطب می‌رسانیم نیز باید به طور مستقیم احساساتش را هدف قرار دهد.

این پیام باید با شکل و قالب همه کانال‌ها و پلتفرم‌های تبلیغاتی موجود سازگار بوده،

واکنش احساسی مشتریان را برانگیخته و بخشی از استراتژی بازاریابی شما را تشکیل دهد.

برندسازی موفق در صنعت خودرو در ادامه نیاز به ایجاد یک نوع وجه تمایز میان

محصولات شما و دیگر محصولات مشابه موجود در بازار خواهد داشت.

این کار را می‌توان از طریق راه اندازی کمپین‌های تبلیغاتی خلاقانه،

چشم نواز و به یاد ماندنی انجام داد.

علاوه بر این، می‌توانید با یک آژانس برندینگ موفق همکاری کرده و جایگاه خود را ارتقاء دهید.

وفاداری به برند در صنعت خودرو

با توجه به رقابتی بودن صنعت خودرو، برای خودروسازان بسیار مهم است

که میزان وفاداری را در میان مشتریان خود افزایش دهند.

وفاداری به برند ابزار مهمی جهت دستیابی به مزیت رقابتی به شمار رفته

و به این ترتیب شرکت‌ها مطمئن می‌شوند که مشتری برای خرید خودروی بعدی نیز به آن‌ها مراجعه خواهد کرد.

از طریق برقراری ارتباط با مشتریان و ایجاد حس ارزشمندی در آن‌ها، می‌توان به چنین هدفی دست یافت.

در ادامه تاکید بر روی ارزش برند و کسب اطمینان بابت امکان کسب تجربه مثبت توسط مشتری، از اهمیت فراوانی برخوردار خواهد بود.

عجیب نیست اگر می‌بینیم که مردم برای محصولات خاص ارزش قائل بوده

و برند‌ها در نتیجه برندسازی موثر به نماد تبدیل می‌شوند.

گاهی اوقات فرد یک برند خاص را نشانه ثروت و موقعیت بالا در جامعه دانسته

و به همین دلیل شاید بخواهد خریدار خودرو از یک برند جذاب و ویژه باشد.

یکی از راه‌های افزایش حس وفاداری میان مشتریان،

ارائه خدمات برتر و با کیفت تر به آن‌هاست.

رفتار محترمانه با خریداران و دادن یک سری توصیه‌های مفید و ارزشمند به آن‌ها،

احتمال وفاداری به برند را در دلشان بالا برده و این امکان وجود دارد

که شاید برای خرید بعدی نیز به شما مراجعه کنند.

یک شرکت خودروسازی آینده نگر باید در نمایشگاه و حین انجام تست درایو، فضای مثبتی را به وجود آورده

و به مشتریان اجازه دهد تا با کارکنان و محصولاتش آشنا شوند.

همین امر ایجاد ارتباطی قوی میان خریدار و برند را تا حدی تضمین خواهد کرد.

یک راه حل دیگر برای ایجاد این حس زیبا در دل خریداران، ارائه تخفیف و مشوق به آن‌هاست.

اگر مردم احساس کنند که معامله خوبی انجام می‌دهند،

احتمال وفاداری به برند در روح وروان آن‌ها افزایش خواهد یافت.

خودروسازان همچنین باید بر روی برقراری یک رابطه بلند مدت با مشتریانشان تمرکز کنند

که البته همین موضوع آن‌ها را نسبت به برند وفادار تر از گذشته خواهد کرد.

ایده‌های برندسازی برای صنعت خودرو

از طراحی لوگو‌ها و وبسایت‌های منحصر به فرد گرفته تا استفاده از پلتفرم‌های رسانه اجتماعی و تولید محتوای جذاب، در این‌جا به بهترین ایده‌های برندسازی در صنعت خودرو اشاره شده که به معرفی بهتر خودروسازان در بازار و تعامل موثر با مخاطبان هدف منجر می‌شود:

  • یک لوگوی منحصر به فرد را طراحی کنید

طراحی و استفاده از یک لوگوی سفارشی می‌تواند مزایای زیادی را برای یک شرکت خودروساز در بر داشته باشد. کار با رنگ‌ها و شکل‌های هندسی مختلف در طراحی لوگو، بیننده را متوجه شرکت شما کرده و احتمالا داده‌هایی درباره نحوه تجارت یا نوع محصولات و خدماتتان را به او ارائه خواهد داد.

  • یک وبسایت جذاب را طراحی کنید

یک وبسایت قوی و جذاب می‌تواند در نقش هسته مرکزی برند عمل کند. به این ترتیب افزایش آمار فروش به رشد برند کمک کرده و تولید محتوای جذاب و گهگاه کوتاه اعتماد می‌آفریند. از نظر زیبایی شناسی، برند و محصولاتش باید حین توسعه یک وبسایت مورد توجه قرار گیرد. علاوه بر این، اندیشیدن به نیاز‌های بازار هدف نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. امکان جستجوی ساده و آسان در وبسایت شرکت، احتمالا بر محبوبیت و جذابیت آن خواهد افزود.

  • از پلتفرم‌های رسانه اجتماعی استفاده کنید

حضور پر رنگ در پلتفرم‌های رسانه اجتماعی یکی از موثر ترین راه‌ها برای برقراری ارتباط با ویژگی‌های شخصیتی هریک از مشتریانتان در شرایط فعلی به شمار می‌روند. حین توسعه یک استراتژی بازاریابی رسانه‌های اجتماعی، مطمئن شوید که بر روی پر طرفدار ترین رسانه‌های اجتماعی میان خریداران تمرکز کرده اید. بسته به نوع پلتفرم مورد استفاده، شما می‌توانید استراتژی خود را متناسب با برندتان تنظیم کنید.

  • محتوای جذاب تولید کنید

با هجوم فزاینده مشتریان به سوی محتوای دیجیتال، به نظر می‌رسد که امروز تولید محتوای جذاب برای برند‌ها بیشتر از همیشه مهم باشد. برند‌ها ممکن است به کمک یک وبلاگ یا یک مجموعه ویدئویی جذاب، خود را از رقبایشان متمایز کنند. طی فرایند تولید محتوا، توجه به زیبایی شناسی مخاطب و کلیت برند اصل مهمی است که هرگز نباید فراموش شود.

بسیاری از آگهی‌های تبلیغاتی برند‌های خودرو در محیط‌هایی فیلمبرداری می‌شوند که گهگاه رویایی و برخی اوقات بخشی از زندگی روزمره همه ما هستند. این نوع تبلیغات که روشی موثر برای توصیف ویژگی‌های ظاهری خودرو محسوب می‌شود، حس راحتی و امنیت را به بیننده تلقین کرده و همیشه نقشی پر رنگ در موفقیت برند خواهد داشت.

به لطف تولید محتوای خلاقانه، حتی اگر طرف مقابل قصد خرید وسیله نقلیه را نداشته باشد، باز هم رغبت پیدا می‌کند که برای تست درایو به نمایشگاه رفته و خودرو را از نزدیک ببیند. به هر حال، از نقش پر رنگ تولید محتوای جذاب در افزایش آگاهی نسبت به برند نمی‌توان گذشت.

  • با اینفلوئنسر‌ها همکاری کنید

بدون شک، همکاری با اینفلوئنسر‌ها به برند‌ها کمک می‌کند تا به حجم بیشتری از مخاطب دست یابند. با توجه فزاینده مصرف کنندگان به پلتفرم‌های رسانه‌ اجتماعی برای کسب اطلاع از نظرات و توصیه‌ها، همکاری با اینفلوئنسر‌ها می‌تواند به عنوان راهی عالی برای دستیابی به مشتریان جدید، در نظر گرفته شود. دلالان خودرو احتمالا با همکاری اینفلوئنسر‌های محبوب و پر طرفدار، سریع و آسان به تعداد زیادی از مشتریان بالقوه جدید دست پیدا خواهند کرد. در ادامه می‌توان از اینفلوئنسر‌ها جهت تولید محتوای جالب و جذاب کمک گرفت.

بسیاری از مردم پس از دیدن محصولات مختلف در شبکه‌های اجتماعی، تحت تاثیر قرار گرفته و احتمالا آن‌ها را خواهند خرید. وقتی طرفداران می‌بینند که اینفلوئنسر‌های محبوبشان از این محصولات در دنیای واقعی استفاده می‌کنند، با ذهنی باز به محصولات مورد نظر نزدیک خواهند شد.

  • محتوای ویدئویی را در استراتژی بازاریابی خود بگنجانید

یکی از مهم ترین و تاثیرگذار ترین انواع محتوا در زمینه تبلیغات خودرو، محتوای ویدئویی است. شرکت‌های خودروساز این شانس را دارند که در عین نمایش تصاویر 365 درجه ای از اتومبیل‌های خود، طراحی داخلی آن‌‌ها را نیز به شکلی جذاب و موثر به بینندگان نشان دهند. در نتیجه برای خریداران احتمالی ساده تر است تا به تصور خوبی از مدل، نام برند و ویژگی‌های مختلف وسیله نقلیه قبل از حضور فیزیکی در نمایشگاه و تماشای آن از نزدیک، دست یابند. به همین دلیل، محتوای ویدئویی می‌تواند با افزایش میزان وفاداری به برند، تمایل به خرید محصولاتش را در میان مردم بالا برده و به رشد نرخ کلیک برند‌ها کمک کند.

  • با رویداد‌های بزرگ در عرصه خودرو همکاری کنید

این کار را می‌توان با حمایت مالی از یک رویداد یا فرد خاص انجام داد. به این ترتیب، برند‌ها می‌توانند با مخاطبان علاقمند به آن رویداد یا مکان خاص ارتباط برقرار کنند.

شرکت در این قبیل رویداد‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا در کنار انتشار یک سری اطلاعات راجع به محصولات خود، موفق به حفظ نام برند و خودرو‌هایش در فکر و ذهن مخاطبان شوید.

نتیجه برندسازی در صنعت خودرو

همانطور که ما در بالا گفتیم، شما برای حضور قدرتمند در این بازار بسیار رقابتی، نیاز به یک استراتژی برندسازی قوی و موثر دارید. در این زمینه می‌توانید با آژانس‌های بازاریابی فعال در صنعت خودرو مشارکت کنید.

www.digitalagencynetwork.com

ادامه مطلب
چگونه-پرسونا-بنویسیم؟

چگونه پرسونا بنویسیم؟

پرسونا چیست؟

برای که می‌نویسید؟

برای که تولید می‌کنید؟

مشتریان شما دقیقا چه می‌خواهند؟

این‌ها سوالاتی‌‌ست که در اولین قدم‌های شروع هر کسب‌وکاری باید از خودتان بپرسید.

مخصوصا در این روزها که تعداد رقبا سر به فلک کشیده و بازار گوی سبقت را ربودن حسابی داغ شده.

پرسونا چیست، چه کاربردی دارد و چطور می‌توان پرسونای مشتری مناسب کسب‌وکار را ساخت؟

برای دانستن جواب این سوالات در این مطلب همراه من باشید.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

آنچه در این مطلب می خوانید:

    1. پرسونا مشتری دقیقا چیست؟
    1. چرا به پرسونای مشتری نیاز داریم؟
    1. پرسونای مشتری باید شامل چه چیزهایی باشد؟
    1. چگونه پرسونا بنویسیم؟
    1. حرفه‌ای‌ها چه می‌کنند؟
    1. داشتن فقط یک مشتری همیشه هم بد نیست
    1. دانلود تمپلیت پرسونا

پرسونا مشتری دقیقا چیست؟

چطور بدون دانستن مشخصات قله می‌توان آن را فتح کرد؟

حکایت ساخت پرسونا هم همین است،

در واقع نمی‌شود بدون شناخت ویژگی‌های مشتریان و مخاطبان‌تان

به فتح قله‌ی کسب‌وکارتان نائل شوید.

نکته ی مهم تر این است که داشتن پرسونای خوب حتی در سئو سایت و یا تولید محتوا به شما کمک می کند

تا بهترین موضوعات را برای سایت خود انتخاب کنید.

با این اوصاف جواب این سوال را باید به‌خوبی بدانید که پرسونا چیست؟

پرسونا شخصیت‌های خیالی هستند که مشتریان احتمالی شما را شبیه‌سازی می‌کنند.

ساخت پرسونا کمک می‌کند تا درک بهتری از نیازها، تجربیات، رفتارها و اهداف کاربران خود به دست بیاورید.

همه‌ی مشتریان شما، نیازهای یکسانی ندارند و طراحی پرسونا کمک می‌کند

این تفاوت در نیازها را به‌خوبی درک کنید.

طراحی پرسونا می‌تواند بر اساس گفت‌وگو با مشتریان و جمع‌آوری داده‌های

مختلف جمعیت‌شناختی و روانشناختی اتفاق بیفتد.

این طراحی به ایده‌های شما جهت می‌دهد

و در نهایت به ساختن یک تجربه‌ی کاربری خوب کمک زیادی می‌کند.

اگر تا این‌جا به کاربردی بودن پرسونا ایمان نیاوردید، حتما بخش بعدی را بخوانید.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استارتاپ چیست + تکنیک های داشتن استارتاپ های موفق» را هم بخوانید.

ادامه مطلب
یو-جی-سی-چیست؟-و-ugc-مارکتینگ-چه-نقشی-در-بازار

یو جی سی چیست؟ و UGC مارکتینگ چه نقشی در بازاریابی دارد؟

یو جی سی چیست؟

«ugc مارکتینگ چیست؟» بگذارید با یک تجربه واقعی توضیحش دهم.

سال 1400 با یک تصمیم بزرگ برای من شروع شد؛

یکی از پلتفرم‌های خرید و مطالعه‌ی کتاب الکترونیکی یک کمپین قدرتمند برگزار کرد.

آن‌ها کاربران خود را دعوت به شرکت در یک برنامه‌ی مطالعاتی یک‌ساله کرده‌ بودند.

سوژه‌ها هم بسیار جذاب بود.

مثلا برای یک ماه از کاربران خود خواسته بودند یک کتاب با کاراکتری غیر از انسان بخوانند.

یادم هست برای آن ماه کتاب کمدی‌های کیهانی اثر ایتالو کالوینو را انتخاب کرده بودم.

با ورود به این کمپین تعداد زیادی کتاب که در برنامه‌ی مطالعاتی‌ام نبود به لیست کتاب‌خوانی‌ام اضافه شد.

قرار هم بر این بود که پس از پایان مطالعه، خلاصه‌ی کتاب را با ذکر نام پلتفرم در سایت ویرگول به اشتراک بگذاریم. کمپین جالبی به نظر می‌رسید.

آن زمان اطلاعات کاملی از UGC مارکتینگ نداشتم.

اما حالا به شما می‌گویم آن‌ها از یک استراتژی موثر و جذاب برای بالا بردن نرخ تبدیل و فروششان بهره بردند.

حالا اگر نمی‌دانید یو جی سی چیست تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

ادامه مطلب
راهنمای-کامل-برای-بازاریابی-رابطهمند

تبلیغات دیجیتال چیست + انواع تبلیغات دیجیتال

تبلیغات دیجیتال چیست و چگونه باید آن را پیاده سازی کرد؟

این سوال می‌تواند پاسخ‌های گوناگونی داشته باشد.

دسته بندی تبلیغات دیجیتال، کمی سخت و دشوار است با این حال، ما در این مطلب،

یک طبقه‌بندی درست و جامع از انواع تبلیغات دیجیتال مارکتینگ را برایتان بازگو می‌کنیم.

خواندن این مطلب به شما کمک می‌کند

تا متناسب با کسب و کار خود، بهترین روش

تبلیغ آنلاین را انتخاب کنید.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

ادامه مطلب

استارتاپ چیست + تکنیک های داشتن استارتاپ موفق

استارتاپ یکی از مفاهیم جدیدی است که به تازگی وارد دنیای انسان‌ها شده و چیزی در حدود 2 دهه از عمر آن می‌گذرد. اما در این مدت زمان تعاریف زیاد و نادرستی از این مفهوم ارائه شده است

به طوری که کمتر فردی را می‌توان یافت که درک درستی از این مفهوم داشته باشد.

بسیاری از افراد تصور می‌کنند که یک اپلیکیشن یا وب‌سایت به معنی استارتاپ است.

در صورتی که این تصور درست نبوده و حتی رویدادها یا همایش‌های مرتبط با کارآفرینی و حتی شرکت‌های کوچک کامپیوتری نیز لزوما استارتاپ محسوب نمی‌شوند.

برای درک صحیح از این مفهوم در این مقاله با تعریف دقیق استارتاپ و نحوه راه‌اندازی آن آشنا خواهیم شد.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «استراتژی گاو بنفش چیست؟» را هم بخوانید.

ادامه مطلب
تیکت جدید