لوگو به تنهایی برند را نمی‌سازد

[ad_1]

ام بی ای نیوز: بسیاری از سازمان‌هایی که از شرکت‌های برندینگ تقاضای «ریبرندیگ یا برند جدید» دارند، منظورشان نام، نماد یا ظاهر و حسی تازه برای وضعیت موجودشان است.

خیلی از مردم گمان می‌کنند برند با این موارد آغاز و با همان‌ها تمام می‌شود. در خیال‌شان پس از طراحی نام و لوگو می‌توانند آن را با خیال راحت در ای‌میل‌ها، وب‌سایت و دیگر نقاط تماس‌شان به‌کار برند و دیگر خلاص.

این درحالی‌ست که برند چیزی بیش از نام یا لوگو است. برند همه‌چیز است و این «همه‌چیز» همان برند است.

برند استراتژی شماست.
اگر تولید‌کننده‌ی محصولات مصرفی هستید، برندتان محصولات و داستانی‌ست که آنها تعریف می‌کنند. این‌که صندلی‌های آشپزخانه‌ی ایکیا بعد از دو سال از هم می‌پاشند، بخشی از برند این شرکت است. اگر یک سازمان بافعالیت‌های بشردوستانه هستید، آن وقت تمام آرزوها و اقدامات‌تان برای تحقق آنها برندتان است. هدف جسورانه‌ی «شر اور استرنگت» (Share our Strength) -پایان‌دادن به گرسنگی کودکان در آمریکا- در فرایندی پنج ساله، برندش را تشکیل می‌‌دهد. اقدامات این سازمان برای کمک گرفتن از دولت، هم برندش است. جدیتش در کار نیز برندش است. در سال ۱۹۶۹ ناسا بهترین لوگو را نداشت. اما صاحب یک برند خوب بود. ناسا حالا لوگوی بهتری دارد اما برندش دیگر نمایانگر چیز خاصی نیست. هرقدر هم لوگوی جدیدتان جذاب باشد، اگر ندانید به کجا می‌روید یا مسیر رسیدن به هدف‌تان را ندانید، باید بگوییم برندتان در وضعیت خوبی قرار ندارد.

برند تمام Call To Actionهای شماست.
اگر مارتین لوترکینگ در ازای راه‌پیمایی مردم به واشنگتن به آنها وعده‌ی توستر می‌داد، آن وقت این کار بخشی از برندش بود. آیا Call to actionهای شما ترغیب‌کننده است؟ آیا آنها با استراتژی‌تان هم‌خوانی دارد؟ گرفتن لایک‌های بیشتر در فیس‌بوک استراتژی نیست. اگر یک سازمان بشردوستانه هستید، چیزهایی که از اعضایتان می‌خواهید انجام دهند برندتان را به وجود می‌آورند و بقیه‌ی موارد شاخ‌و‌برگ‌هایی جانبی‌ست که ممکن است چندان هم ضروری نباشند.

خدمات شما به مشتری برندتان است.
اگر مشتریان‌ با هیجان و رضایت با سازمان‌تان تماس بگیرند و در تله‌ی پاسخ‌دهنده‌ی صوتی گیر بیفتند، متوجه نشوند که باید با چه کسی حرف بزنند و در حالی پیام بگذارند که نمی‌دانند پیام‌شان به فرد موردنظرشان می‌رسد یا خیر، باید بدانید تمام این فرایندها برند شماست. و در این‌جا پیام برندتان این است که شما برای مشتریان‌تان اهمیت قائل نمی‌شوید. اگر آنها به میهمانی سالانه‌تان بیایند و به‌خاطر کیفیت بد سیستم صدا نتوانند صدای مجری را بشنوند، این هم برند شماست و پیامش این است که برایتان مهم نیست آنها صدایتان را بشنوند یا خیر. اگر کارمند یا مسئول صندوق از نگاه کردن به ناخن‌هایش لذت می‌برد یا ترجیح می‌دهد وقتش را با گوشی‌اش بگذراند، او هم برند شماست؛ حتی اگر لباسش لوگوی زیبای شما را هم داشته باشد، او با این کار پیام بدی را به مشتری منتقل می‌کند.

برند روش سخن‌گفتن شماست.
وقتی وب‌سایتی جدید طراحی می‌کنید و آن را با محتوای بدون اعتبار و تکراری پر می‌کنید، درواقع برندی تازه ندارید. اما محتوایی که اطلاعاتی دست‌اول و بااهمیت را به مخاطب منتقل می‌کند، نوید برندی نو می‌دهد. تمام کلماتی که انتخاب می‌کنید برندتان هستند. گزارش سالانه‌ای که برای مردم خسته‌کننده است هم برندتان است.

پیام بخش مرکزی برند شماست، اما پیام به‌تنهایی نمی‌تواند برندی بزرگ را خلق کند. چندبار به محصول یا خدمتی برخورده‌اید که با آن‌چه متن‌های تبلیغاتی‌ درباره‌اش می‌گفتند متفاوت بوده است؟ این متن‌های غیرمرتبط و غیرواقعی برندتان را خط می‌اندازد.

برند مجموعه‌ی تمام ابزارهای ارتباطی شماست.
برند کیفیت علامتی‌ روی در است که می‌گوید «ده دقیقه دیگر باز می‌گردیم» و می‌تواند با بهره‌گیری از یک سیستم صوتی گفته شود یا این‌که با برنامه‌ی شخصی خودتان بیان شود. اولی شما را شبیه به بقیه تعریف می‌کند و دومی اصالت شما را به نمایش می‌گذارد. بنری که با دقت و براساس استانداردهای بصری طراحی شده و همچنین بنری که با چسب چسبانده شده، هم هویت برند شماست. دومی قرار است بگوید که شما به جزئیات توجه نمی‌کنید. آیا به نظرتان می‌توانید بنری کج‌و‌جوله و همراه با چسب را در یکی از فروشگاه‌های اپل ببینید. هرگز این اتفاق نمی‌افتد. و این مفهوم برند آنهاست و بر این نکته تاکید می‌کند که در اپل هیچ مادربوردی هم با نخ متصل نیست.

در عصر دیجیتال، رابط کاربری شما برندتان است. اگر وب‌سایت‌تان مردم را عصبانی می‌کند، به این معناست که شما به آنها اهمیت نمی‌دهید. برند حتی در فرم‌های شرکت، قراردادهایی که می‌فرستید و در دفترچه‌های بخش منابع انسانی هم نمود پیدا می‌کند. آیا شما از افرادی هستید که درباره‌ی ابزارهای رایج کار تجدید نظر می‌کنند یا به سنت‌ها چسبیده‌اید؟ انتخاب شما قرار است میزان نوآوری‌تان را مشخص کند.

کارکنان‌ شما برندتان هستند.

کارمندان شما و شکل رفتارشان برندتان را شکل می‌دهد. لازمه‌ی داشتن تیم خوب، استخدام‌های خوب و پس از آن آموزش و توسعه است. اهمیتی ندارد که آنها چه‌قدر با برند جدیدتان هماهنگ هستند، اگر به کاری که انجام می‌دهند توجهی نداشته باشند، برندی دارید که یک جایش می‌لنگد.

وسایل راحتی برندتان هستند.
آیا چراغ‌ها روشن‌اند یا کارمندان شما در تاریکی کار می‌کنند؟ آیا محل کار تمیز است؟ آیا شرکت شما با استانداردهای بصری‌تان هم‌خوانی دارد؟ محل کار شما برند شماست.

لوگو و هویت بصری شما برندتان است.

برند خوب شایسته‌ی لوگو و طراحی گرافیک خوب است. این عوامل می‌تواند بر انتخاب مخاطب تاثیر بگذارد. اما به تنهایی از شما برندی خوب و بزرگ نمی‌سازد.

و درنهایت باید گفت که برند یعنی اهمیت‌دادن به کسب‌و‌کار در همه‌ی سطوح و در تمام جزئیات. هرنوع تعاملی که انجام می‌شود برند را می‌سازد.

مترجم: نازنین کی‌نژاد

www.hbr.org

[ad_2]

منبع

ادامه مطلب

نکات و استراتژی های تبلیغات تابستانی (1)

[ad_1]


ام بی ای نیوز:
 بهار تمام شد و تایستان از راه رسید. تعطیلی مدرسه ها با شروع تعطبلات تابستانی همراه است. هزینه های افراد در تابستان به شکل چشمگیری افزایش می یابند. نکات و استراتژی های زیر به شما در راه اندازی کمپین های تبلیغاتی تابستانی کمک می کنند.
در این فصل آمار فروش شما به طور قابل توجهی رشد بالا می رود. افراد بیشتر از قبل به سفر می روند، بچه های مدرسه ای وقت بیشتری را خارج از خانه و فروشگاه ها می گذرانند و به طور کلی چنین احساس می شود که انگار در تابستان آزادی بیشتری برای خرج کردن وجود دارد. برای کسب بخشی از درآمد تابستانی، در زیر به یک سری نکات تبلیغاتی اشاره می کنیم که می توانید از آن ها برای هدایت مشتریان به سمت فروشگاه و حتی به وبسایت آنلاین خود بهره ببرید.

تبلیغ محصول مناسب فصل تابستان
آیا شما محصولاتی را می فروشید که با فصل تابستان در ارتباط هستند؟ در این صورت الان بهترین زمان برای شروع بازاریابی تابستانی به وسیله تبلیغ یک انبار مملو از محصولات مرتبط با این فصل است. آیا مایو یا دیگر اقلام تفریحی کنار آب را می فروشید؟ در تعطیلات آخر هفته به فستیوال های تفریحی خاص بروید و در مسیر دریاچه، رودخانه یا ساحل اقیانوس دل مشتریان را برای خرید محصولات خود به دست آورید.
اگر فروشنده لباس هستید، جرقه فروش تابستانی خود را با ارائه جدید ترین مد های تابستانی روشن کنید. چنین کاری باعث می شود تا مشتریان با فکر کردن درباره تابستان، کم کم دست در جبیب خود ببرند و بابت محصولاتتان پول بپردازند.
حتی رستوران ها هم می توانند پیشنهاد های تابستانی خود را تبلیغ کنند. مواردی را وارد فهرست غذاهای رستوران خود کنید که ماهیتی کاملا تابستانی دارند. شاید یک نوشیدنی گرمسیری خوب و جذاب مکمل خوبی برای گشت و گذار تابستانی و غذای فصلی شما باشد. با گرم شدن هوا تقاضا برای محصولات تابستانی خود به خود به وجود می آید اما اول از همه مطمئن شوید که مشتریانتان از تصمیم شما اطلاع پیدا کرده اند.

فروش در پیاده رو
تابستان فصل گردش و تفریح است. چه در یک شهر توریستی چه در یک فروشگاه محلی مشغول کار باشید، مردم از کنار مغازه شما عبور خواهند کرد. با تبلیغ و بازاریابی محصولات تابستانی خود در پیاده رو از جذب آن ها اطمینان یابید. آخر هفته بهترین فرصت در منطقه محل فعالیت شما به شمار می رود. در شهر هایی با ترافیک سنگین، هر روز هفته روزی عالی برای ارائه پیشنهادات جالب و جذاب است.
بعضی از محصولات خود را بیرون از فروشگاه بیاورید. حتما با خلق صحنه های چشم نواز کاری کنید تا توجه رهگذران به سوی شما جلب شود و تمایل به جستجو میان محصولات شما در آن ها به وجود بیاید. دسترسی به بخشی از محیط بیرون فروشگاه راهی عالی برای کمک به راه اندازی کسب و کار های تابستانی بیشتر محسوب می شود.

تبلیغ ورزش های تابستانی
تابستان زمان خوبی برای فروش و خالی کردن انبار از کالا های ورزشی است. فرایند بازاریابی تابستانی خود را با تبلیغ فهرستی از لباس ها، لوازم و تجهیزات ورزشی کلید بزنید. با توسعه طرح های فروش با تم ورزشی مشتریان را تشویق کنید تا به فروشگاهتان سر بزنند. ورزش های خانوادگی و دوستانه خارج از خانه مثل والیبال، بیسبال، شنا و بدمینتون تم های اصلی برای این نوع طرح ها به شمار می روند.

تشویق به سفر های جاده ای و بدون شهری
در فصل تابستان میزان سفر های برون شهری از دیگر فصل های سال بیشتر است که هدف از آن را می توان در تعطیلات و بیرون رفتن در روز های آخر هفته جست. از سفر به عنوان یک استراتژی تبلیغات تابستانی در راستای افزایش آمار فروش خود استفاده کنید. به تبلیغ محصولاتتان در سفر ها و گشت و گذار ها بپردازید. پیشنهادات خاص خود را ارائه دهید. ساک و چمدان های خود را تبلیغ کنید. حتی می توانید از هنرمندان محبوب بخواهید تا موسیقی با تم سفر بسازند. با جذب مردم به سوی سفر های برون شهری، می توانید شرط ببندید که پول خرج خواهند کرد. در مرحله بعدی مطمئن شوید که کمی از این بودجه به کسب و کار شما نیز اختصاص خواهد یافت. مشتریان را دریابید.

مترجم: مرضیه فروتن
www.morebusiness.com

[ad_2]

منبع

ادامه مطلب

باز تصور کار بعد از کووید » اخبار بازاریابی-تبلیغات-کسب و کار-تحقیقات بازاریابی

[ad_1]


ام بی ای نیوز:
بیایید با آن مواجه شویم. دورکاری در سال گذشته -برای آن‌ها که بخت انجام چنین کاری را داشته‌اند- همیشه آن #زندگی_از_راه_دوری نبوده که هیاهویش را داشته است. برخلاف برندهای سرخوشِ «کوچ‌نشین دیجیتال» که به حجم زیاد کدنویسی تکراری در مکان‌های گرمسیری آفتابی شناخته می‌شوند، طبقه دورکار سال 2020 خودشان را قوزکرده بر پشت میزهای آشپزخانه یا همچون گهواره نوزادان در کنفرانس‌های آنلاین با کش‌وقوس‌هایی طولانی یافته‌اند؛ خارج از ساعات کاری، جایی برای رفتن یا کسی برای دیدن با خیال آسوده وجود نداشته است.

این‌ها و دیگر واقعیت‌های کار در خانه طبق پژوهش تازه‌ای منتشرشده توسط امید ابراهیمی و همکارانش، آسل هوفارت و سوور اورنز جانسون (دانشگاه اسلو) در علوم روان‌شناسی بالینی، باعث نشانه‌های افسردگی و تشویش در سطحی بیش از دو برابر به‌نسبت دوران پیش از پاندمی در یک جامعه آماری از 178885 بزرگسال نوروژی شده است. ابراهیمی و همکارانش اشاره می‌کنند که آن‌هایی که به‌شکل دورکاری کار کرده‌اند و از دستورالعمل‌های فاصله اجتماعی تبعیت کرده‌اند، از نظر روانی تقریباً سخت‌تر از آن‌هایی آسیب‌ دیده‌اند که این کارها را انجام نداده‌اند؛ چون‌که نیاز داشته‌اند تا حضوری کار کنند یا به‌سادگی تصمیم گرفته‌اند تا از توصیه‌ها تبعیت نکنند.

گرچه با دسترسی روزافزون واکسن بخش‌هایی از جهان دوباره در حال بازگشایی هستند و کارمندان و کارفرمایان را رها می‌گذارند تا درباره آینده با یکدیگر بحث کنند. همان طور که سال گذشته نشان داد، بسیاری از مشاغل دفتری می‌توانند به‌شکل دورکاری انجام شوند. به‌گفته راوی گاجندران، پروفسور رهبری و مدیریت جهانی در دانشگاه بین‌المللی فلوریدا، این «آزمایش بزرگ‌مقیاس» تغییری را در روایت به پیش کشیده است و دورکاری را از یک نظم جایگزین یا مزیت ناب به یک پیشنهاد اصلی‌ تبدیل می‌کند. گاجندران در پنل روان‌شناسان صنعتی-سازمانی به‌نام «بازتصور کار بعد از کووید» بحثی را به‌‌مثابه بخشی از کنفرانس مجازی انجمن علوم روان‌شناختی (APS) مطرح کرد.

گاجندران: «به نظر می‌رسد که گفت‌وگو از پرسشِ «دورکاری خوب است یا بد؟» به «چگونه می‌توانیم یک دورکاری موفق داشته باشیم؟» در حال تغییر است. برای اولین‌بار به نظر می‌رسد که اولویت کارمند به دورکاری و اولویت سازمانی به دورکاری کارمندان هم‌راستا شده است؛ و این خوب است، چون‌که دورکاری مزیت‌های فراوانی دارد».

پژوهش درباره طراحی کار SMART

شارون پارکر، پروفسور رفتار سازمانی در دانشگاه کرتین در استرالیا و یکی دیگر از سخنرانان پنل کنفرانس مجازی انجمن علوم روان‌شناختی، گفت که درست همان طور که شیوه کارکردن ما در حال تغییر است، شیوه‌ای که پژوهشگران درباره طراحی کار مطالعه می‌کنند هم نیاز دارد تا تغییر کند. تا چندی پیش دو رویکرد اصلی برای مطالعه دورکاری وجود داشته است.

رویکرد اول گرایش دارد تا بر روی طراحی کار به‌مثابه یک تعدیل‌کننده عملکرد تمرکز کند. مطالعه‌ای با این شیوه ممکن است بررسی کند که چگونه شدت دورکاری -چند روز یا ساعت کاری هفته خارج از اداره سپری شده است- با خصلت شغل تعامل می‌کند تا به نتایج مشخصی برسد. نمونه‌های چنین پژوهشی آن‌هایی هستند که نتیجه می‌گیرند که دورکاری زمانی موفق است که نقش حمایت اجتماعی در یک شغل کمتر مربوط به عملکرد باشد.

رویکرد سنتی دوم، دورکاری را به‌مثابه تعدیل‌کننده عملکرد در نظر می‌گیرد. نمونه‌های چنین پژوهشی آن‌هایی هستند که نتیجه می‌گیرند که دورکاری شدیدتر باعث می‌شود که کارمندان حمایت اجتماعی کمتری احساس کنند و این منجر به خستگی احساسی در رابطه با کارشان می‌شود.

پارکر گفت که «هر دوی این چشم‌اندازها زمانی معنا می‌دهند که کارکردن متعلق به برگزیدگان معدود و اغلب به‌شکل پاره‌وقت باشد؛ اما البته طی کووید همه‌چیز تغییر کرده است و زمان که هرکس که می‌توانست، جدای از تصمیم شخصی یا مناسب‌بودن وظیفه و اغلب تحت شرایط غیرمعمولی و بدون زمان مناسب، در خانه کار می‌کرد ما در موقعیت واقعاً متفاوتی قرار داشتیم».

این تغییر طبق اصطلاحات پژوهش درباره طراحی کار منجر به تبدیل‌شدن دورکاری به زمینه کار به‌جای متغیر مربوط به کار شده و تمرکز را از این پرسش که چه افراد یا شغل‌هایی برای دورکاری مناسب‌ هستند به چگونه خود یک شغل می‌تواند بهتر با محیط دورکاری وفق شود تغییر داده است.

پارکر و همکارانش متناسب با این جهت یک چارچوب طراحی کار با نام SMART خلق کرده‌اند که در آن کاری که تسلط، خودمختاری، ارتباطات نسبی را در عین ترویج خواسته‌های قابل تحمل تحریک و تشویق می‌کند بهترین‌ کیفیت را به‌لحاظ شخصی و حرفه‌ای از کارمندان دریافت می‌کند. پارکر و همکارانش در مطالعه‌ای درباره افرادی که از خانه کار می‌کنند دریافتند که خودمختاری پایین به‌علت ازدیاد نظارت بر کارمند، کمبود انگیزه تحت بار فرم کار و بعضی خواسته‌هایی که قابل تحمل نبودند (کشمکش شدید خانه/کار، بار کاری مضاعف) باعث پریشانی مضاعف بین کارمندان طی 12 هفته می‌شود.

در مطالعه دیگری بر روی دورکاران در چین در آغاز پاندمی، حمایت اجتماعی -یک بعد نسبی از کار- خصوصاً در آرام‌کردن چالش‌های کار از خانه و ترقی نتایج کارمندان مهم بود.

این پژوهش نشان می‌دهد که شیوه‌ای که کار از خانه را طراحی می‌کند تأثیر شدیدی بر رفاه کارمند و رضایت او از کار دارد.

پارکر گفت که «ما باید این پرسش را کنار بگذاریم که آیا باید دورکاری داشته باشیم یا نه؟ و در عوض باید بپرسیم که چگونه کار را در اداره یا خانه هوشمند طراحی کنیم؟».

چه‌کسی در دورکاری خوب است؟

همان طور که همکار انجمن علوم روان‌شناختی تمی آلن (دانشگاه فلوریدا)، تیموتی دی. گلدن (مؤسسه پلی‌تکنیک رنسلر) و کریستن شاکلی (دانشگاه شهر نیویورک) خطوط کلی را در مطالعه‌ای در سال 2015 در «علوم شناختی برای سود عمومی» مطرح کردند دورکاری از طیفی از مزایا برای کارمندان برخوردار است. مشخص شده است که دورکاری تعهد سازمانی، بهره‌وری، عملکرد عالی را افزایش و در عین حال، غیبت و استرس مربوط به کار را کاهش می‌دهد.

آلن و همکارانش اشاره می‌کنند که مؤثرترین دورکاران در گرایش به خودتنظیمی خوب هستند؛ امری که به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به‌شکل مؤثری بدون سرپرستی و نظارت کار و بر وسوسه‌های طفره‌رفتن و کم‌کاری غلبه کنند.

آلن، پروفسور روان‌شناسی صنعتی-سازمانی، طی پنل کنفرانس گفت که «اداره سنتی موجب جدایی کار و غیرکار می‌شود، در حالی که کار از خانه کارمندان را در زمینه ادغام کامل این دو قرار می‌دهد. هیچ‌کدام این‌ها لزوماً خوب یا بد نیستند، بلکه بیشتر مربوط به تناسب بین اولویت‌های فرد و آنچه که زمینه ارائه می‌دهد می‌شود».

خوشبختانه آلن و همکارانش در مقاله‌شان اشاره کرده‌اند که پژوهش موجود نشان می‌دهد که افراد به‌خوبی قضاوت می‌کنند که چه زمینه کاری‌ای برایشان بهتر است.

برای مثال در مطالعه 249 کارمند مرکز تماس در چین در سال 2015 توسط نیکولاس بلوم (دانشگاه استنفورد) و همکارانش کارکنان به‌شکل تصادفی ذکر کردند که دورکاری 13درصد مولدتر است و از کارشان راضی‌تر هستند و به‌نسبت اداره احتمال کمتری وجود دارد که سازمان‌شان را ترک کنند. بعد از آزمایش، فقط نصف دورکاران و یک‌سوم کارکنان اداره به ادامه کار به‌شکل دورکاری رأی دادند؛ اما مشخص شد که جامعه آماری خودخواسته زمانی که دورکاری با گروه کارمندانی که به‌شکل تصادفی برای کار از خانه تعیین شده بودند مقایسه شد میزان دو برابر بهره‌وری را نشان می‌داد.

چه مشاغلی برای دورکاری بهتر هستند؟

گاجندران گفت که «پیش از پاندمی، دورکاری عمدتاً برای «کارکنان متخصصِ» آموزش‌دیده در زمینه‌های حرفه‌ای مثل امور بانکداری و آی‌تی در نظر گرفته می‌شد، اما حالا اغلب افرادی که می‌توانند از خانه کار کنند طعم دورکاری را چشیده‌اند و بسیاری می‌خواهند آن را ادامه دهند».

گاجندران و گلدن در مطالعه 273 کارمند در سال 2018، خصوصاً آن‌ کارمندانی که سطح پیچیدگی کارشان بالا بود یا آن‌هایی که عمده کارشان مستقل از همکار انجام می‌شد، دریافتند که میزان ساعات کاری‌شان به‌شکل دورکاری از عملکرد بالایی برخوردار است.

گاجندران اضافه می‌کند که البته هرکسی از کار در خانه لذت نمی‌برد. یک اداره ساکت برای کارمندانی که دچار بی‌قراری زندگی در خانه هستند حکم استراحت در روزکاری‌شان را دارد. خیلی‌ها اولویت زیادی به ارتباط چهره‌به‌چهره با همکاران‌شان می‌دهند؛ حتی برای کسانی که می‌توانند به‌شکل مؤثری در خانه کار کنند، چشم‌انداز مدیریت یک اداره ترکیبی پرسش‌های جدیدی از این دست برمی‌انگیزد که چگونه تعادل مناسبی بین خودمختاری و هماهنگی با سازمان ایجاد کنند. ورای این پرسش که چه‌کسی و چه‌میزان به‌شکل دورکاری کار می‌کند (یا مجبور است که کار کند)، جریان دورکاری فرصتی را برای بازتعریف اداره ارائه می‌کند.

گاجندران توضیح داد که امکان دارد اداره، بدون تمایز رسمی بین روز کاری در خانه یا در اداره، محیط دیگری برای کارکردن باقی بماند. به‌شکل جایگزینی سازمانی که به کارمندانش اجازه می‌دهد 2 یا 3 روز در هفته از خانه کار کنند می‌تواند روزهای اداری را به جلسات، بازاریابی و کار گروهی اختصاص دهد و در عین حال، وظایف مستقل را به روزهای پرتمرکزِ کار از خانه محول کند.

سازمان‌هایی که از یک مدل‌ ترکیبی استفاده می‌کنند ممکن است مجبور شوند در نظر بگیرند که چگونه با «جهت‌گیری ایام کار حضوری» مقابله کنند؛ که در آن کارمندان حاضر در اداره با بهره‌وری یکسان نسبت به دورکاران در افزایش دستمزدها و ترفیع‌ها ترجیح داده می‌شوند؛ همچنین مورد دیگری که باید در نظر گرفته شود پیداکردن راه‌های جدیدی در فرایندهای ساختاری همچون جلسات است تا همه کارمندان بتوانند در آن شرکت کنند.

چگونه باید به‌شکل دورکاری کار کنیم؟

همان طور که پاندمی ثابت کرده است تکنیک‌هایی وجود دارد که هرکسی می‌تواند از آن‌ها استفاده کند تا هنگام کار از خانه، بدون درنظرگرفتن اولویت شخصی یا مناسب‌بودن شغل، حواس‌پرتی‌ها را مدیریت کند.

آلن گفت که برای مثال، بنانهادن روالی که از محدوده‌های فیزیکی یک روز کاری سنتی تقلید کند، می‌تواند به دورکاران کمک کند تا مرز بین کار/زندگی را حفظ کنند و در عین حال، ساختار بیشتری به روزشان بدهند. این می‌تواند شامل پوشیدن لباس اداری، کار در اداره خانگی با یک در (یا پشت یک میز یا هر فضای دیگری که مختص کار است) یا حتی قدم‌زدن مثل نوعی «رفت‌وآمد ساختگی» علاوه بر آفلاین‌شدن در آن زمان یا ترک‌کردن محیط کار- شود.

آلن گفت که ویژگی‌های اجتماعی خانه هم مهم هستند: در یک جهان دورکار، اعضای خانوار همکاران جدید هستند، اما همچنان که می‌توانند همراهان خوبی باشند می‌توانند منبع حواس‌پرتی طی روز کاری باشند.

به‌علاوه، هرچه بیشتر افراد در خانه باشند سروصدای بیشتر، وقفه‌ها و دیگر حواس‌پرتی‌ها طی روز بیشتر خواهد بود و همه این‌ها با کاهش بهره‌وری مرتبط هستند. مسئولیت‌های مراقبتی کارمندان را، خصوصاً کارکنان زن را، در معرض فشار دائمی برای مراقبت از فرزندان‌شان، والدین سالخورده‌شان یا دیگر اعضای خانوار قرار می‌دهد.

آلن گفت که خصوصاً کارکنان مادر در پاندمی آسیب دیده‌اند که این امر نابرابری‌های جنسیتی را مرتبط با مراقبت وابسته برجسته کرده است. با پیش‌روی زمان مهم است که به حمایت‌ خانواده‌های کار مثل حقوق خانواده و مرخصی پزشکی، مرخصی پزشکی با حقوق، مراقبت از کودکان با قیمت مناسب که هم کارکنان اداری و هم دورکاران از آن بهره‌مند شوند به‌طور جدی فکر کنیم.

[ad_2]

منبع

ادامه مطلب

نوآوری در مارکتینگ؛ حل مسائل مشتریان

[ad_1]


ام بی ای نیوز:
نوآوری در مارکتینگ به چه معناست؟ منشا نوآوری چیست؟ خانه کارمان چندی پیش در پنل تخصصی با موضوع “نوآوری در مارکتینگ” در صدد برآمد که به این سئوالات مهم با حضور”ناصر پاشاپور نیکو مدیرعامل گروه
dnaunion و کامبیز حیدرزاده عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات” پاسخ دهد. “سعید نبویان تحلیلگر ارشدکیفی شرکت پژوهش بازار و رسانه امروز (EMRC) “هدایت این پنل را برعهده داشت. در ادامه مشروح گفتگوی میان حاضران در پنل را می‌خوانید.

نوآوری در مارکتینگ به چه معناست؟

ناصر پاشاپور نیکو: نوآوری در مارکتینگ به کار گرفتن و ابداع کردن روش‌هایی بر مبنای درک رفتار مخاطبان به منظور تاثیرگذاری برنحوه تصمیم گیری مخاطبان حین خرید است. درواقع هر روشی که قبل نبوده و بتوان با ابدع آن مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد، نوآوری محسوب می‌شود. نوآوری در مارکتینگ با بخش‌های دیگر تفاوت دارد. تمرکز نوآوری در مارکتینگ بر بخش توسعه محصول و R&D نیست. زمانی که محصولات در انبار قرار می‌گیرد، نوآوری در مارکتینگ معنا پیدا می‌دهد.

کامبیز حیدرزاده: نوآوری به زبان ساده یعنی هر چیزی که بازار درک نویی از آن داشته باشد. بازار در این تعریف برمبنای تعریف اقتصاددان (هر فضایی که عرضه و تقاضا به تعادل برسد) نبوده و برمبنای تعریف مارکتینگ از بازار است. بازار در مارکتینگ یعنی هر جریانی که مشتریان بالفعل و بالقوه در آن وجود دارند. بنابراین هرچیزی که مشتریان درک نویی از آن داشته باشند، نوآوری محسوب می‌شود.


نوآوری در مارکتینگ بازار ایران با توجه به شرایطی که وجود دارد (کپی و
)، چه معنایی پیدا می‌کند؟

حیدرزاده: بیان این نکته که قالب فعالیت‌های مارکتینگی در ایران کپی است، کامل درست است. چون مارکتینگ علم وارداتی در ایران است. فضای اقتصادی حال حاضر جهان بیشتر برمبنای مکتب اتریش یعنی بازار آزاد حرکت می‌کند. بازار آزادی که رقابت در آن معنا دارد. پس نیاز بازاریابی زنده رقابت است، حال به جزء بخش کوچکی از بازار FMCG و آرایشی و بهداشتی در ایران رقابت معنای واقعی خود را ندارد. وقتی بازار رقابتی نباشد، فارغ از اینکه می‌توان از اصول بازاریابی بهره برداری کرد یا نه؛ به شکلی نوآوری کپی برداری می‌شود که کاری نیز در این زمینه نمی‌توان کرد.

براساس GTP ایران جزء بیست اقتصاد اول دنیاست فارغ از اینکه اقتصاد کشورمان به دلیل شرایط تحریم یکی دوسال اخیر هشت تا ده درصد کوچکتر شده است. وقتی کشور با رشد اقتصاد منفی روبرو و رقابت نیز در بازار کاملا حاکم نیست، طبیعی است که صنایع به سمت کپی برداری بروند و کاری هم نمی‌توان کرد. هرچند در حال حاضر دومین اقتصاد دنیا نیز در حال کپی برداری است. البته در کشورمان نمونه‌های موفقی هم داریم که کپی نبوده‌اند. از چنین برندهایی باید حمایت کرد. مشکین تاژ نمونه موفقی از نوآوری است که کپی هم نبوده است. رنگ مشکی در ایران کاربردی که در فشن دیزاین‌های بزرگ دنیا از این رنگ می‌شود، ندارد. رنگ تیره در ایران مترادف با حجب و حیا است، رنگی که در قالب پوشش خانم‌های ایرانی استفاده می‌شود. بنابراین از پارچه مشکی در ایران برای لباس‌ها استفاده زیادی می‌شود که شستشوی مداوم پارچه‌های مشکی باعث بور شدن آن می‌شود. تاژ با پی بردن به این مشکل، محصولی را به بازار ارائه کرد که با استفاده از آن پارچه‌های مشکی کمتر بور می‌شوند. از مشکین تاژ می‌توان به عنوان یک نمونه موفق نوآوری نام برد.

پاشاپورنیکو: کپی مرحله اول یادگیری است و ما در ایران در مراحل اول مارکتینگ هستیم و باید با میکروسکوپ به دنبال کارهای بگردیم که قبلا اجرا نشده‌اند. بنابراین موافق هستم که قالب فعالیت‌های مارکتینگی در ایران کپی هستند. البته کپی بعُد حقوقی هم دارد که در مواردی رعایت نمی‌شود. امروز نمی‌توان درباره کپی رایت حرف زد. از این موضوع گریزی هم نیست، چون اقتصاد دوم دنیا نیز در مواری کپی رایت را رعایت نکرده و پیشرفت کرده است.اما به هرحال تا وقتی که در حال یادگیری هستیم باید از روی دست اساتید کپی کنیم. چنین موضوعی در حوزه استارتاپ‌ها و دیجیتال به وفور دیده می‌شود و هیچ کدام از ایده‌های اجرا شده نوآورانه نیستند. اما به نظرم کپی برداری درست نیز نوآوری است. برای مثال: اگر مدل A و یا B را برای مارکتینگ ایران درست کپی و اجرا و دقیقا بر نقطه A و B مارکتینگ ایران قرار دهید، نوآوری اتفاق افتاده است.

نبویان: از سال 1984 کار من شناخت مشتریان و مخاطبان بوده است. سالها از بازار ایران دور و در فرانسه کار کرده‌ام و نزدیک به دوسال است که به بازار ایران بازگذشته‌ام. در این مدت فعالیت به این نکته پی بردم که مخاطبان ایرانی با مخاطبان سایر کشورها بخصوص اروپایی‌ها بسیار متفاوت هستند. مخاطبان ایرانی نسبت به همه چیز بی اعتماد هستند. این حس بی اعتماد مختص یک بخش از بازار نیست و مخاطبان نسبت به تمامی بخش‌های بازار بی‌اعتماد هستند. همین حس، مخاطبان ایرانی را خاص و متمایز کرده است. نحوه صحبت کردن با مخاطبان ایرانی نیز نمی‌تواند مانند مخاطبان سایر کشورها باشد. بنابراین بسیاری از کپی برداری‌ها به دلیل اینکه مخاطبان ایرانی به دقت شناخته نشده‌اند، امکان دارد نتایج برعکس و یا منفی داشته باشند. برای مثال: در تبلیغات ایران به دلیل مثال فرهنگی نمی‌توان دئودورات را درست تبلیغ کرد و بازیگر آگهی معمولا اسپری را روی لباس می‌زند. در نتیجه مخاطبان ایرانی بابت استفاده از دئودورات دچار اشتباه شده و فکر می‌کنند که می‌توان از محصول را برروی لباس نیز استفاده کرد. همگی مخاطبان می‌دانند ماده‌ای که باعث عدم تعریق بدن می‌شود و در دئودورات نیز استفاده می‌شود باید در تماس مستقیم بدن باشد و برروی لباس کاربردی ندارد. علاوه براین، رادمان دئودورات زمانی بالا می‌رود که بر پوست قرار بگیرد. حال تولیدکنندگان دئودورات در ایران دچار مشکل و حرفشان درست از آب در نمی‌آید. چون مخاطب پس از استفاده از محصول هم عرق کرده و هم بوی دئودورات می‌دهد. در این مرحله است که شناخت مخاطبان ایرانی اهمیت پیدا می‌کند و عدم ارسال اطلاعات درست باعث بی اعتمادی آنها می‌شود. از طرفی مخاطبان ایرانی نسبت به ارگان‌های تایید کننده مانند انجمن بهداشت و… نیز بی اعتماد هستند اما با این حال سعی می‌کنند، محصولی را خریداری کنند که مهر تایید این ارگان‌ها را داشته باشد. این موارد را از این جهت بیان کردم که کپی اگر براساس شناخت مخاطبان ایرانی انجام شود، بدنیست. در غیر این صورت بی اثر و تاثیر منفی دارد. کشورهایی مانند ژاپن و چین و… نیز کپی می‌کنند و موفق هستند.

پاشاپور نیکو: نوآوری در مارکتینگ یعنی حل مسئله‌ای که در جامعه وجود دارد. حل کردن مسئله‌ای که مشتریان با آن روبرو هستند. من نمی‌دانم نوآوری چگونه زمانی که مدیر کسب وکاری در سفر خارج از کشور، از سوپرمارکت ده نوع سس خریداری و به بخش R&D خود دستور می‌دهد عین آن‌ها را بسازد، اتفاق می‌افتد؟ نوآوری یافتن راه حل‌های خلاقانه‌ی برای حل مسائل مشتریان متناسب با منش کسب کار است. بنابراین اولین گام در نوآوری حل مسئله مشتری و دومین گام حل خلاقانه‌ و منحصر بفرد مسئله است. حال اینکه مراحل طی شده توسط ما را در جای دیگری از دنیا نیز طی شده‌است، با اینکه مثال حقوقی مطرح می‌شود، گریزی نیست. چون ما در مرحله‌ای مارکتینگ هستیم که باید چنین روندی را طی کنیم.


حیدرزاده:
اینکه باید در مارکتینگ نوآور باشیم، تردیدی نیست. به هرحال رقابت نصف و نیم بند نیز در بازار ایران وجود دارد. مسئله مهم این است که صاحبان کسب وکار و شرکتها چگونه باید به نوآوری برسند؟ در کشورمان، صاحبان کسب وکاری هستند که در اولین قدم برروی حق مشاوره قلم می‌کشندو مشاوران را باور ندارند و با آوردن محصولات خارجی و تولید آن در بازار حرکت می‌کنند. صاحبان کسب وکار صحبت‌های مشاوران را حرف‌های زیرخاکی دانشگاه‌ها می‌پندارند و می‌گویند که همه چیز را می‌دانند. چنین صنعتگری به واحد R&D خود ابلاغ ساخت محصولات را می‌دهد. این درحالی است که R&D در دنیا مرده است و شرکتها مشتریان را درگیر و مشتریان نقش کارمند و کارگر رایگان صنعت را بازی می‌کنند. شرکتها از تجربه مشتریان در مصرف کالا و خدمات استفاده و تلاش می‌کنند که ایده‌های مشتریان را بدست بیاورند. بنابراین شرکتها روز دنیا از مشتری گرفته و به مشتری بازمی‌گردانند، این حرکت یعنی نوآوری در صنعت روز دنیا. در چنین شرکتهای هم آفرینی یا خلق مشترک با مشتری اتفاق می‌افتد. موضوعی که تازگی ندارد.

پاشاپورنیکو: اگر دانشگاه‌های ما مارکتینگ درست انجام می‌دادند ما شاهد فارغ التحصیلان رشته‌های بودیم که برای جامعه مفید بودند. در دانشگاه‌ها رشته‌هایی آموزش داده می‌شوند که نمود بیرونی آنها در جامعه وجود ندارد. دانشجویان نیز دقیقا نمی‌دانند که پس از فارغ التحصیلی قرار است چه بکنند؟ چنین دانشجویانی پس از فارغ التحصیلی حاضر به انجام کارهای پایین‌تر از سطح تحصیلات خود هم نیستند. مارکتینگ فقط برای بخشی از بازار مانند بیسکوییت و سس نیست. بخش B2B و دانشگاه‌ها نیز نیاز به مارکتینگ دارند. در اینجا سئوالی مطرح می‌شود، اگر دانشگاه‌ها مارکتینگ می‌کنند چرا رشته‌هایی تدریس می‌کنند که در جامعه برای آن‌ها کاری نیست و یا دانشجویان آن‌ها پس از فارغ التحصیلی و ورود به بازار کاری از دستشان برنمی‌آید؟ رتبه‌های یک کنکور ریاضی ترجیح می‌دهند که الکترونیک بخوانند مگر در ایران چه تعداد کارخانه‌ی الکترونیک وجود دارد؟ چرا بهترین‌های کنکور سراغ رشته‌های کاربردی‌تر برای جامعه نمی‌روند؟

حیدرزاده در پاسخ به سئوال پاشاپورنیکو: سه ضلع صنعت کشورمان را شکل می‌دهد. دولت، صنعت و دانشگاه. دولت را کنار بگذاریم که اگر برای بخش خصوصی کاری نکند، بهترین کار را کرده است. اگر دولت فقط تصمیم سازی و نظارت بکند، کافی است. دولت اگر وارد فاز اجرا نشود، موفقیت‌های صنعت‌مان بسیار بسیار بیشتر خواهد شد. در این حالت شعار، بیستمین اقتصاد دنیا هستیم، نتیجه دارتر می‌شود. حال اگر به سراغ صنعت و دانشگاه برویم باید بگویم: صنعت ما از نرم جهانی به نسبت دانشگاه ما از نرم جهانی به شدت عقب‌تر است. برای اثبات این گزاره باید بگویم: شاخصی وجود دارد که به مجلات رتبه ASA می‌دهند. این موضوع به غلط در جامعه به این شکل جا افتاده که فردی مقاله‌ی ASA تولید کرده است. خبرگزاری رویترز به یکسری از مجلات منتشر شده توسط انتشارات فیلادرفیا بج سینه ASA می‌دهد.

دانشگاه وظیفه‌اش تولید علم است و در اکثر رشته‌های تدریس شده تولید علم و مقالاتی معتبر که بج سینه ASA گرفته‌اند، تولید کرده است. درواقع دانشگاه‌های ما وارد بازارهای جهانی شده‌اند. بازارهای جهانی یعنی مقالات ایرانی در مجلاتی که ASA دارند، منتشر شده‌اند.

حال اگر به صنعت بازگردیم، چند برند می‌توان مثال زد که وارد بازارهای جهانی شده‌اند؟ بازارهای برندهای بزرگ ایرانی محدود به چند کشور همسایه شده است و آن‌ها نتوانسته‌اند وارد بازارهای جهانی شوند. محصولات صنعت ایران باید وارد بازارهای جهانی شوند. صنعت ما برای بازارهای داخلی چه کرده‌اند؟ به غیر فعالان حوزه FMCG و شوینده‌ها و آرایشی و بهداشتی چقدر قفسه‌های فروشگاه‌ها را برای مصرف کننده‌ی ایرانی پرکرده‌اند؟ اما فرهیختگان بسیاری با برندهای دانشگاه‌های شریف، علم و صنعت و.. وارد بازارهای جهانی شده‌اند و تولیدات علمی در قالب مقالات داشته‌اند. در این مقایسه سعی کردم بگویم که دانشگاه ما از صنعت ما جلوتر است. این جلوتر بودن هم در مورد بازارهای داخلی و هم در مورد بازارهای خارجی صدق می‌کند.


پاشاپورنیکو در پاسخ به حیدرزاده:
تولید مقالات رتبه ASA ایرانیان بسیار بالا است. دانشگاه‌های ما مقالات علمی معتبری تولید می‌کنند که به درد صنعت کشورمان نمی‌خورند. نسبت دانش فنی تقسیم بر مقالات علمی متاسفانه پایین است. مانند آشپزی که می‌گوید بهترین غذا را می‌پزد اما مردم نمی‌خوردند. چون آشپز برای جامعه هدفش آشپزی نمی‌کند و جامعه دیگری را هدف قرار داده است. به تعریف ساده نوآوری باز میگردم. نوآوری در مارکتینگ یعنی حل مسائل مخاطبان خودم. حال اگر مخاطبان دانشگاه‌ها بازارهای جهانی هستند، تولید مقالات رتبه ASA درست است. حال اگر مقالات رتبه ASA دانشگاه‌ها در صنعت ایران استفاده نمی‌شود باید فکری کرد. منظورم این نیست که فقط دانشگاه‌ها باید فکر کنند، شرکتهای تحقیق و توسعه و… نیز باید به میدان آمده و فکری کنند. بنابراین اگر مارکت دانشگاه‌های ایران بازارهای جهانی است، موفق و اگر بازارهای داخلی است متاسفانه موفق نیستند.

حیدرزاده در پاسخ به پاشاپورنیکو: اگر چنین باوری داشته باشیم، صاحبان کسب وکار در ایران باید مانند بسیاری از تیم‌های ملی مانند والیبال، فوتبال مدیر وارد کنند که این کار را نمی‌کنند. چون خودشان را دانای کل بازار ایران و سلیقه مشتریان می‌دانند. برخی از شرکتهای ایرانی توان مالی خوبی برای دعوت مدیران مارکتینگ خارجی دارند. بعضا برخی از آنها نیز چنین کاری را کرده‌اند. اما وقتی فارغ التحصیلان دانشگاه‌های ما هم دانش لازم را دارند و هم در جامعه ایران زندگی و شناخت خوبی از مخاطبان ایرانی دارند چرا نباید از آنها استفاده کنیم؟ صنعت ما باید بپذیرد به نوآوری نیاز دارد و برای این نوآوری پیش نیاز وجود دارد.

حال اگر یک پله جلو برویم و همه چیز را درست شده فرض کنیم. در این مرحله سئوالی مطرح می‌شود که صنعتگر ایده نوآوری را باید از کجا بدست بیاورد؟ چه کسی برای نوآوری می‌تواند به صنعتگر کمک کنند؟ شرکتهای بازاریابی و تبلیغات؟ به نظرم صنعت بازاریابی و تبلیغات کشور نیز نمی‌توانند به صنعتگر کمک کنند. در این باره مثال‌های بسیاری را درباره همکاری صنعت بازاریابی و تبلیغات کشورهای پیشرفته با صنعتگران کشورها در جهت نوآوری و هم آفرینی می‌توان زد. اما توان صنعت بازاریابی و تبلیغات کشورمان این نیست که بتواند خواسته صنعتگران را پوشش دهد.

پاشاپورنیکو: قرار نیست که صنعت بازاریابی و تبلیغات ایران با صنعت کشورهای دیگر هم آفرینی کند. قرار است که با صنعت کشور خودمان هم آفرینی کند.به نظرم در کشورمان همه چیز به همه چیز می‌آید و معتقدم صنعت بازاریابی، صنعت و دانشگاه‌های کشورمان همگی در یک رتبه هستند.تنها نگاهی که به ما کمک می‌کند، این است که ما نگاه حل مسئله‌ای داشته باشیم. این نگاه باید در همگی چه فعال صنعت بازاریابی، چه صنعتگر صنعت و چه در دانشگاه باید وجود داشته باشد.

قطعا مدیران وارداتی نمی‌توانند مسائل صنعت ما را حل کنند. چون آنها نیز نیاز دارند، مسائل و چالش‌های ما را برای ارائه راه حل بشناسند. به نظرم حضور مدیران ضعیف در کشورمان به سیستم آموزشی‌مان باز می‌گردد. اگر سیستم آموزشی به رتبه‌های برتر کنکور، آموزش می‌داد که رشته‌های مدیریت، حقوق، مالی و… را انتخاب کنند قطعا در کشورمان شرایط بهتر بود. اما ما سیستم آموزشی را تنظیم کرده‌ایم که رتبه های برتر کنکور را به سمت رشته‌های پزشکی، مکانیک سیالات و… سوق می‌دهد. رشته‌های که باعث نجات کشور نمی‌شوند اما مطمئنا می‌توانند قطعات خوبی برای نجات هر جایی باشند.

منشاء نوآوری چیست؟

پاشاپورنیکو: انسان ذاتا نوآور است.انسان ذاتا تنبل است و نیاز دارد که ساده‌تر بدست بیاورد و ساده‌تر انجام دهد. درواقع انسان انسان همواره در تلاش است که راحت‌تر زندگی کند. منشا نوآوری مانند غرایز انسان است. البته شاید نامش را نیاز ذاتی نیز بتوان گذاشت. به نظرم روشی که از طریق آن به نوآوری می‌توان رسید، مورد سئوال و بحث است. نوآوری در مارکتینگ را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد. یک: نوآوری در بیزینس مدل شرکتها. در این حالت شاید بطور کلی محصول دچار تغییر نشده و فقط در بیزینس مدل نوآوری رخ داده باشد. مانند: زمانی که برخی از شرکتهای خودروسازی جهان با اقساط ماشین‌های خود را در اختیار مشتریان می‌گذارند و پس از اینکه مدل جدید ارائه کردند، ماشین نو را با همان روش به مشتری ارائه می‌کنند. در همین راستا ما سال‌های قبل نسل قدیمی اسنپ را در قالب تاکسی‌های تلفنی تهران داشته‌ایم. در این حالت تاکسی‌ها با بی سیم به هم وصل بودند، حال تکنولوژی بی سیم تبدیل به تکنولوژی اپ شده است. چنین اتفاقی در حوزه مارکتینگ نوآوری محسوب می‌شود. دو: نوآوری در پروسه‌های خرید. در این مورد می‌توان دیجی کالا را مثال زد. سه: نوآوری در محصول. در هر سه دسته می‌توان از طریق نظرات مشتریان به نوآوری رسید.

حیدرزاده: منشا نوآوری مشتری است و هنر شرکت‌ها این است که چگونه نوآوری را از ذهن مشتریان بیرون بکشند. برای مثال: مک دونالد روشی را برای پی بردن به ذهنیت مشتریان اجرا می‌دهد. مک دونالد مشتریان را به آشپزخانه راهنمایی و از آن می‌خواهد با استفاده از مواد اولیه برگر مورد علاقه خود را درست کنند. گاهی مشتری فقط با نان و سبزیجات بیرون می‌آید، چنین ترکیباتی خواسته مشتری بوده است. درواقع مک دونالد مشتریان را درگیر و به رایگان ایده‌های مشتریان را استخراج کرده است. در این باره مثال‌های بسیاری وجود دارد که شرکتها با درگیر کردن مشتریان به ایده‌های ذهنی آنها پی برده اند. چنین شرکتهایی تلاش می‌کنند که از تجربه مشتریان استفاده کنند. البته در این میان درگیر کردن مشتریان فعال برای شرکتها اهمیت فوق العاده‌ای دارد. چون برخی از مشتریان فقط برایشان استفاده محصول مهم است و مابقی مسیر برایشان جذاب نیست. در حال حاضر شرکتها در تلاش نیستند که حداکثر خدمات را به مشتریان ارائه کنند، آنها در تلاش هستند حداکثر توان تجربه مشتریان را بدست بیاورند. بنابراین هنر شرکت‌ها این است که ایده‌ها را از مشتریان گرفته و در قالب محصولات جدید و یا خدمات جدید به مشتریان ارائه کند.

لازم به ذکر است: پنل “نوآوری در مارکتینگ” با پرسش و پاسخ حاضران که همگی از فعالان مارکتینگ کشور بودند، به کار خود پایان داد.

mbanews.ir- نرگس فرجی

[ad_2]

منبع

ادامه مطلب
تیکت جدید